X
تبلیغات
حقوق خانواده و قانون - داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده
 
حقوق خانواده و قانون
 
 
مسائل خانواده و ارتباط حقوق خانواده با قانون
 

داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده

 

بارها داستانهای ناگوار از قوانین و حقوق مربوط به خانواده را نوشته ام با وجود ناگواری و متاثر کننده بودن آنها فقط به قصد آگاه کردن جوانان این مملکت و شاید تلنگری به مسئولین داستان یکی دیگر از دوستان را در وبلاگ قرار میدهم .

 

با سلام خدمت همه بزرگواران و تبریک سال نو .

آیا کسی هست که صدای اینجانب را بشنود ؟ آیا در این مملکت مقامی ، مسئولی ، وکیلی ، وزیری ، نماینده مجلسی یا هر شخص عادلی پیدا میشود که به من کمک کند و داد مرا بستاند ؟ جهت استحضار ، اینجانب دو سال است که در داگاه خانواده از پله ها بالا و پائین می روم ولی کسی صدای من را نمی شنود . کارشناسان محترم یا قضاتی که این مطلب را میخوانند لطف بفرمایند بگویند که آیا اینجانب مورد ظلم قرار گرفته ام یا خیر ؟ اینجانب یک جوان 31 ساله ، کارمند قراردادی یک شرکت دولتی ، به قصد زندگی و تشکیل خانواده در سال 82 با یک خانم لیسانسه ازدواج نمودم . خانم بلافاصله بعد از عقد نصف مهریه را به اجرا گذاشت و اینجانب را به زندان انداخت . خلاصه کنم ، بعد از دو سال دوندگی و زندانی شدن و تحمل کلی مشقت و گرفتاری و عبور از مراحل اعسار و تقسیط دادگاه بدوی ، دادگاه تجدید نظر ، اعاده دادرسی و تغییر حکم اعسار ، آخرین حکم فعلا این شده است که 50 عدد سکه بعنوان پیش قسط مهریه و مابقی ماهیانه یک و نیم سکه در حق زوجه پرداخت کنم که هم اکنون در حال پرداخت هستم . سال گذشته نیز دادخواست تمکین دادم که به استناد حق حبس (ماده 1085) رد شد . الان هم خانم شکایت نفقه را مطرح کرده و نفقه ایام گذشته و حالا را می خواهد . طی این مدت نیز دو بار نسبت به اجاره آپارتمان در دو نقطه تهران اقدام نمودم و زیر بار کلی بدهی مالی رفتم که موجبات زندگی مشترک را فرآهم کنم و برای خانم اظهار نامه فرستادم که کلیه لوازم زندگی مشترک مهیاست و تشریف مبارکش را بیاورد ولی نامبرده هیچگونه ترتیب اثری نداد . در مجموع ، خانم نه سر خانه و زندگی می آید و نه حاضر است طلاق توافقی بگیرد ، فقط پول می خواهد .
بنظر شما ، آیا قانون فعلی ما سراسر عدالت و مبتنی بر رعایت موازین حقوق بشری است ؟ آیا اگر کسی بخواهد با استفاده از مفاد قانون ، موجبات ضرر و زیان ، اذیت و آزار و اخاذی از دیگران را فرآهم آورد ، آیا قانون با این شخص مقابله می کند یا دست او را باز می گذارد ؟ اینجانب در 29 سالگی با کلی قرض و وام ، ازدواج کردم که زندگی کنم و مثل بقیه از جوانی و زندگیم لذت ببرم . در دوران مجردی نیز جز تحصیل و کار ، دنبال چیزهای دیگری که برخی جوانهای امروز دنبالش هستند نبودم . حال لطفا کمی دقت بفرمائید . نکته ظریفی در اینجا نهفته است . بنده هم اکنون ، زن شرعی و قانونی خود را در اختیار ندارم که هیچ ، پیش قسط مهریه را باید بدهم ، قسط مهریه را هم بدهم ، نفقه ایام گذشته را هم بدهم ، نفقه فعلی خانم را بدهم و دست آخر با همه این تفاسیر و پرداخت تمامی این حقوق ، اینجانب حق مطالبه زن شرعی خودم را هم نداشته باشم . واقعا جالب است نه ؟ خانم تا پایان اقساط مهریه در خانه پدرش تشریف داشته باشد ، هر کاری دلش خواست انجام دهد ، هر جایی دلش خواست برود و انگار نه انگار که شوهر دارد . آیا بنظر شما ، به حال این زندگی و به حال جوانهایی مثل من که اینچنین گرفتار قانون شده اند باید خندید یا باید گریه کرد ؟!!! بنظر شما نباید گذاشت و از این مملکت رفت ؟ شاید فکر کنید که اینها همه افسانه است و در واقعیت هیچ دختر تحصیلکرده ای حاضر نیست عمر خود را در چنین بازی تلف کند و هیچ پدری حاضر نیست اینچنین بوسیله دخترش اخاذی کند ولی باور کنید چیزهایی که گفتم تماما عین واقعیت است .

بطور کلی و بنظر شما تکلیف جوانهایی در شرایط اینجانب چیست ؟ عدم تمکین زوجه که قانونی است پس مجوز ازدواج دوم برای اینجانب صادر نمی شود ، به فرض هم که بشود ، کدام دختر خانمی حاضر است که وقتی اسم یک دختر دیگر در شناسنامه من است به عقد من درآید ؟ به فرض محال هم که چنین دختری پیدا شود ، بنده هرچه را که طی چند سال کار و زحمت بدست آورده بودم بعنوان پیش قسط مهریه یکجا تقدیم خانم کردم ، پس پشتوانه و قدرت مالی برای شروع و اداره یک زندگی دیگر را به هیچ وجه ندارم و تا خرخره زیر بار بدهی هستم . در حال حاضر هم جمع اقساط ماهیانه ای که بابت مهریه و نفقه (به نرخ امروز طلا ) باید به خانم بدهم حداقل 300 هزار تومان در ماه است . مگر من چقدر حقوق می گیرم که هم این مبلغ را هر ماه بدهم و هم بروم یک زندگی دیگر را اداره کنم ؟ قضات محترم دادگاه بدوی و تجدید نظر هم که انصافا عدالت را در حق اینجانب تمام کردند و من نمی دانم از کجا به این نتیجه رسیده اند که اینجانب اول زندگی ، از نظر مالی توان پرداخت 50 عدد سکه طلا را دارم ؟ به فرض هم که یک و نیم سکه در ماه متناسب با درآمد اینجانب باشد ، آیا پرداخت پیش قسط 50 عدد سکه نهایت بی انصافی و ظلم در حق اینجانب نیست ؟ آیا در این مملکت کسی هست که به داد من برسد ؟ جالبتر از همه اینکه قضات محترم دادگاه بدوی و تجدید نظر وقتی با چشم خود می بینند که دختر خانم به قصد اخاذی شوهر کرده و از اول ، زندگی مشترک در کار نبوده و نیست و خانم فقط پول می خواهد ، بجای کمک به من ، آب به آسیاب خانم می ریزند که راحت تر و زودتر به نیتش برسد . بواسطه همین حکم آخر ، اینجانب یا باید 50 عدد سکه طلا پیش قسط بدهم یا دوباره بروم زندان . جالبتر از همه موارد فوق اینست که بنده تمامی این حق و حقوق را به زنی می دهم که آن زن فقط روی کاغذ متعلق به من است ولی در واقعیت نه او را می بینم ، نه با او زندگی می کنم ، نه با او تلفنی صحبت میکنم ، نه او را در اختیار دارم و نه می دانم کجا می رود و با چه اشخاصی رفت و آمد دارد . فرض کنید اینجانب آدم محکم و منطقی نباشم و کمی بی جنبه باشم . آنوقت آیا اگر فشارهای روحی و مالی ناشی از موارد فوق باعث شود که اینجانب به گناه آلوده شوم یا باعث شود که معتاد شوم و یا نهایتا باعث شود که اینجانب که با هزینه و امکانات این مملکت مهندس شده ام ، عطای این مملکت را به لقایش ببخشم و مثل خیلی هایی که رفتند ، بروم و بقیه عمرم را در یک کشور آزاد ، بدون این محدودیت ها سپری کنم و تخصصم را در خدمت اجنبی ها قرار دهم ، آیا بنظر شما حق دارم یا حق ندارم و آیا من مقصرم یا قانون ؟!!! آیا بنظر شما فساد ، مشکلات روحی و روانی ، اعتیاد و سایر معضلات فعلی جامعه از کجا آمده است و چه عواملی در بوجود آمدن آنها دخیل بوده است ؟

از خداوند متعال آرزو دارم در سال جدید هیچ بنده خدایی گرفتار نشود و گرفتاری همه گرفتاران در این سال ختم به خیر شود .

 

داستان واقعی زندگی آقای ع .کاظمی

 |+| نوشته شده در  85/01/04ساعت 23:6  توسط انصاف ـ قانون  | 
 
  بالا  
free counters