داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده
داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده
بارها داستانهای ناگوار از قوانین و حقوق مربوط به خانواده را نوشته ام با وجود ناگواری و متاثر کننده بودن آنها فقط به قصد آگاه کردن جوانان این مملکت و شاید تلنگری به مسئولین داستان یکی دیگر از دوستان را در وبلاگ قرار میدهم .
با سلام خدمت همه بزرگواران و تبریک سال نو .
آیا کسی هست که صدای اینجانب را بشنود ؟ آیا در این مملکت مقامی ، مسئولی ، وکیلی ، وزیری ، نماینده مجلسی یا هر شخص عادلی پیدا میشود که به من کمک کند و داد مرا بستاند ؟ جهت استحضار ، اینجانب دو سال است که در داگاه خانواده از پله ها بالا و پائین می روم ولی کسی صدای من را نمی شنود . . . . .
برای بدست آوردن اطلاعات دقیقتر از قسمت جستجو در وبلاگ استفاده کنید