چهرشنبه بيست و يكم ارديبهشت در مجلس شوراي اسلامي

امروز در مجلس شوراي اسلامي چه گذشت :

 

مجلس شوراي اسلامي امروز بعد از اشاره به تذكرات نمايندگان حدود ساعت نه و سي دقيقه وارد دستور جلسه شد و اولين طرحي كه مورد بررسي قرار داد طرح اصلاح ماده 3 قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي بود .

 

موضوع چه بود و بين نمايندگان چه گذشت :

طرح قرار بود به اين صورت مورد تصويب واقع شود كه عبارت ضمن اجراي حبس كه قضات را شايد به نوعي مجبور به حبس محكومين مالي بكند از داخل پرانتز برداشته شود .

 

نماينده كميسيون حقوقي و قضائي با اشاره به راي وحدت رويه ! ديوان عالي كشور عنوان كرد شايسته است اين طرح به اين صورت مورد تصويب واقع شود .

مخالف اول آقاي كامران اشاره كردند با اين اصلاح دست كلاه برداران باز خواهد بود تا از زنداني شدن براحتي نجات پيدا كنند و اين امر شيوع كلاهبرداري است .

موافق اول آقاي مقنيان اشاره اي به سرمايه گذاران داشتند و اينكه ناتواني از پرداخت بدهي آنها موجب حبس آنها شده است و اين افراد سعي در رونق اقتصادي داشته اند.

در اين بخش رئيس مجلس در تذكري عنوان كرد حدود ۱۰٪ نمايندگان به مباحث توجه دارند پس چگونه در راي گيري شركت ميكنند ؟! ودرخواست كرد نمايندگان صحبتهاي خصوصي را تمام كنند.

مخالف بعدي آقاي قرباني در اشارات خود عنوان كردند محكوم نبايد حتماً حبس شود و از قانون اينچنين برداشت ميشود كه در اختيار قاضيست. در رسيدگي به اعسار بايد فوريت رسيدگي و حسن اجرا مورد توجه قضات قرار بگيرد و در واقع عملكرد صحيح قضات مهم است و اشاره كردند كه دولت بايد از مالكيت در كشور حمايت كند .

و درنهايت اينكه رسيدگي به اعسار بايد خارج از نوبت رسيدگي شده و مشكل در اجراي قانون است نه در قانون .

نماينده ديگر بعنوان موافق به سير تغييرات قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي اشاره كرد و خواستار اصلاح شد .

 

آقاي كامران خواستار كفايت مذاكرات شد.

آقاي زماني مخالف كفايت مذاكرات بود اما حاضر به صحبت نشد و كفايت مذاكرات بعد از راي گيري تصويب شد .

 

نماينده دولت و قوه قضائيه در پايان اشاراتي به يوم الادا داشت و عنوان كرد صرفاً ممتنع از پرداخت بايد به زندان برود و قانون و شرع اجازه زنداني كردن معسر را نميدهد و بخاطر اينكه بصورت ناقص طرح مطرح شده بود با تصويب آن مخالفت كرد .و عنوان كرد كه هيچ حرف تازه اي در اين اصلاح نيست .و راي وحدت رويه كفايت ميكند .

 

بعد از راي گيري نمايندگان طرح تصويب نشد .

 

البته تصويب شدن و نشدن آن هيچ تاثيري ندارد ولي من تاسف مي خورم بحال اوقاتي كه كميسيون حقوقي و قضائي براي اين طرح دو فورتي صرف كرد و تاسف ميخورم بحال ملتي كه نماينده كمسيون حقوقي مجلس آن كشور با استناد به راي وحدت رويه قصد اصلاح قانون را دارد .

 

در اين طرح حتي به نظر كارشناسي مركز پژوهشها هم توجهي نشد .اشكالاتي كه به طرح از ابتدا وارد بود را در بخشي مطرح كرده بودم كه ميتوانيد با مطالعه آن اين روزها را بهتر درك كنيد .

 

 

محکومان مالي معسر ديگر به زندان نمي روند

محکومان مالي معسر ديگر به زندان نمي روند

 

عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس در گفتگو با "مهر "خبر داد :

 

عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي گفت : با اصلاح ماده 3 قانون نحوه اجراي محکومان مالي ، اين دسته از محکومان در صورت معسر شناخته شدن براي پرداخت ديه ديگر روانه زندان نخواهد شد .

عزت الله يوسفيان در گفتگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري مهر با بيان اين مطلب افزود : ماده 3 قانون نحوه اجراي محکوميتهاي مالي در کميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي تصويب شد که بر اساس اين اصلاح محکومان مالي که با وارد کردن صدمه عمدي و يا غير عمدي به پرداخت ديه محکوم مي شوند ، در صورتي که عدم توانايي مالي آنان توسط کارشناسان تاييد شود ديگر روانه زندان نخواهند شد.

 

وي افزود : پيش از اين افرادي که به دليل وارد کردن صدمه به ديگران به پرداخت ديه محکوم مي شدند در صورت عدم پرداخت در ابتدا روانه زندان مي شدند تا مجبور به پرداخت ديه  شوند اما با اصلاح اين ماده وضعت مالي اين افراد بررسي و در صورتي که عدم توانايي مالي محکوم ثابت شود از روانه شدن آن به زندان جلوگيري خواهد شد.

 

وي گفت : در صورتي که عدم توانايي مالي محکوم در پرداخت ديه ثابت شود در نظر گرفته شده تا محکوم ميزان ديه را به صورت قسطي  پرداخت کند .

 

يوسفيان در ادامه تصريح کرد : دولت براي نگهداري هر محکوم مالي در زندان بايد روزانه در حدود 12 هزار تومان هزينه صرف کند که با تصويب اين ماده درصد بالايي از محکومان مالي آزاد مي شوند و هزينه هاي دولت نيز در اين امر کاهش خواهد يافت .

 

عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي خاطر نشان کرد : اصلاح ماده 3 قانون نحوه اجراي محکوميتهاي مالي به طور حتم در ابتداي سال آينده در صحن علني مجلس شوراي اسلامي مطرح و تصويب خواهد شد.

 

طرح دو فوريتي اصلاح ماده 3 نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

بسم الله الرحمن الرحيم

 

درحالي كه طرح اصلاح ماده قانوني مذكور از تاريخ ۲۶ خرداد ۱۳۸۳ در دست بررسي است و هنوز به تصويب نهايي نرسيده ضمن تاكيد بر اهميت اين اصلاح نظر شما را به مباحث زير جلب ميكنم :

  

در نظر كارشناسي مركز پژوهشها و دفتر مطالعات حقوقي مجلس پس از بررسيهاي مختلف عنوان شده :

 

لذا براي آنكه بي جهت اشخاص معسر به جمعيت زندانها افزوده نشوند مقتضي است طرح مذكور يعني اصلاحيه ماده 3 اين قانون براي تامين هدف مورد نظر به صورت زير تنظيم و ارائه گردد .

]ماده واحده – ماده (3) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 10/8/1377 به شرح زير اصلاح ميگردد :

ماده 3  ))محكوماني كه مدعي اعسار شدند به ادعاي آن ها خارج از نوبت رسيدگي ميشود و اگر در حبس باشند پس از اثبات اعسار بي درنگ آزاد ميشوند و هر گاه متمكن به نحو اقساط شناخته شوند دادگاه متناسب با وضعيت مالي آن ها حكم به تقسيط محكوم به صادر مينمايد ))[

 

ضمن اينكه هدف در نظر گرفته شده براي تسريع رسيدگي به نداري معسرين امر شايسته اي ميباشد اما نكاتي از نظر دور مانده است

اول اينكه موضوع رسيدگي خارج از نوبت نسبي بوده و با روال معمول رسيدگي دادگاهها اين زمان كمتر از حدود سه ماه نخواهد بود ، همچنين بلحاظ شرايط رسيدگي نياز به برگذاري جلسات مختلف (حداقل دو جلسه رسيدگي ) ميباشد كه اين زمان را به شش ماه افزايش ميدهد .

دوم :در صورت طي اين زمان و صدور حكم دادگاه، حكم قطعي بحساب نميآيد و طبق آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب و همچنين قانون تعيين موارد تجديد نظر احكام دادگاهها، اين حكم قابل تجديد نظر خواهي بوده و در صورت تجديد نظر خواهي قابل اجرا نميباشد لذا با احتساب حداقل زمان رسيدگي در دادگاه تجديد نظر استان به اندازه دو يا سه ماه مجموع زمان طي شده براي بررسي اعسار در شرايط خارج از نوبت مورد نظر دادگاهها در حال حاضر حدود هشت و يا نه ماه ميباشد كه اگر زمان صرف شده براي صدور اجرائيه را يك ماه تا چهل و پنج روز در نظر بگيريم فرد مدعي اعسار حداقل بايد هفت يا هشت ماه در زندان بسر ببرد تا بتواند با اثبات نداري خود رها شود .

سوم اينكه تعدادي از اين طلبها مربوط به بحث مهريه بوده و به زندان افتادن معسرين مهريه با حدود مهريه هاي امروزي موجبات و مقدمات طلاق و از هم پاشيدن زندگي زوجهاي جوان را محيا كرده و همچنين گاها( مهريه هاي نا متعارف) وسيله تحكم و انتقام زنان ميباشد كه بايد مهاري در اين مورد صورت پذيرد و حقوق زنان از طرق متعارف و امكانپذير محقق گردد .

چهارم اينكه بر اساس راي وحدت رويه شماره ۶۶۳- 2/10/82 كه مورد توجه قوه قضائيه بوده و سياست مشخص قوه قضائيه را مشخص ميكند و نگاهي بر آمار طلاقها و اختلافات خانوادگي در ارتباط با مهريه نظر اجمالي اين است كه فشار مهريه باعث زنداني شدن زوج نشود و بررسي سريع اعسار مانع از هم پاشيدن كانون زندگي شود و از طرف ديگر در مورد معاملات و روابط تجاري صاحب حق و طلبكار نبايد حقش تضييع شود .

پنجم : بر اساس شرع مقدس اسلام سختگيري بر فرد ندار نكوهش شده و استحباب بر فرصت دادن براي باز پرداخت بدهي بوده ، اما در صورت تقاضاي طرف قرار داد در تجارت بدهكار تا اثبات اعسارش لازم است از طرف حاكم حبس شود و در صورتي كه نداري او به حسب ظاهر و شواهد اشكار و هويدا باشد بايد اعسارش قبل از حبس پذيرفته شود و دليلي بر  حبس او نيست و بررسي اعسار از جهت معلوم نبودن وضعيت بدهكار ميباشد .

ششم : در اصول مشخص قانون اساسي و از جمله اصل دهم بر حفظ كيان خانواده اصرار شده و بر تقدس آن تاكيد شده است .

هفتم : در مباحثي مانند ديه فرد بدهكار در اتفاق رخ داده گاهاً نقش مستقيمي در مجرميت نداشته و بر اساس اتفاق بدهكار شده است .

لذا ميتوان نتيجه گرفت كه رسيدگي به اعسار بدون توجه به منشاء اثر بدهكاري ،رسيدگي صحيحي نخواهد بود و نميتوان فردي را كه صد ميليون تومان پول قرض گرفته و ادعاي نداري ميكند و فردي را كه براي بدست آوردن دل عروس و خانواده او زير بار مهريه اي گزاف رفته و با درخواست مهريه زوجه بدهكار صد ميليون شده است از نظر حقوقي مساوي دانست اينها از دو باب مختلف بوده و شرايط متفاوت و حقوق مختلفي دارند .

 

لذا براي حفظ كيان خانواده و همچنين احقاق حق طلبكاران بنظر ميرسد گنجاندن مفاهيم زير كاملاً ضروري باشد :

 

در خصوص حقوق زوجين رسيدگي به موضوع حقوق نبايد به قداست و حفظ كيان خانواده آسيب جدي وارد كند و اصل بر بقا و تكامل روابط بوده در عين حال قانون حقوق زن را در خانواده متضمن ميشود و مانع از تضييع حق زن خواهد بود .

قانون از حقوق صاحبان حق به هر نحوي حمايت كرده و شرايط فرار از دين را محدود ميكند .

در رسيديگي به حقوق اقشار و افراد مختلف كه بدهكاران مالي در پائينترين درجه مجرميت بسر ميبرند از اطاله دادرسي جلوگيري ميشود .

 

بنظر ميرسد متني با محدوده محتوايي زير ميتواند به احقاق حق و جلو گيري از تضييع حق كمك كند .

 

ماده 3 قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي :

 

محكوماني كه مدعي اعسار و يا تقسيط شدند در صورت سابقه مبني بر ندار بودن به ادعاي آن ها مقدم بر حبس كاملاً رسيدگي شده و اگر وضعيت مالي ايشان نشان دهنده دارا بودن باشد بخواسته محكوم عليه حبس و به خواسته اعسار ايشان خارج از نوبت رسيدگي كرده و در صورت اثبات اعسار بلادرنگ آزاد ميشوند و هر گاه متمكن به نحو اقساط شناخته شوند دادگاه متناسب با وضعيت مالي آن ها حكم به تقسيط محكوم به صادر مينمايد .يكي از  ملاكهاي تشخيص سابقه دارا و ندار بودن نوع رابطه مالي بين محكوم له و محكوم عليه ميباشد كه آيا مال يا وجهي مقدمتاً پرداخت و دريافت شده است يا خير .

 

اصلاح به اين صورت چه مفاهيمي را در خود دارد :

سابقه رابطه مالي يعني اينكه بين فردي كه پول داده و طلب حق ميكند و فردي كه بلحاظ يك قرارداد بصورت يكطرفه صاحب حق شده تفاوت وجود دارد در مورد اول سابقه مبني بر دارائي فرض ميشود چون فرد مال يا وجهي را سابقاً گرفته است( مثل قرض گرفتن و يا نسيه خريدن) و در مورد دوم سابقه با توجه به نبودن ادله ديگر مبني بر دارائي، بلحاظ عدم دريافت مال يا وجهي، بر ندار بودن فرض ميشود (مثل مهريه) ضمن اينكه در حين رسيدگي اعسار محكوم له امكان ارائه ادله در خصوص فرار از دين و يا معرفي دارائيهاي محكوم عليه را دارد و مجازات زندان بصورت كامل منتفي نيست .

بدهكاراني كه مال يا وجهي را گرفته و موعد بدهيشان فرا رسيده براحتي از دين نميتوانند فرار كنند و صاحبان حق تا جايي كه بشود با حمايت قانون به حقوقشان ميرسند .

بحث گرفتاريهاي خانواده ها و زوجهاي ندار منتفي شده و از طرفي با تمهيدات موجود زنان بصورت اقساط و يا دارائيهايي كه متعاقباً بدست زوج ميرسد بحقوق خود ميرسند و بناي خانواده با طلب و بدهي نابود نميشود و مهريه منشاء لجبازي نشده و قاعدتاً دادگاههاي خانواده خلوت تر ميشوند .

حتي درخصوص مباحثي مثل ضمانت بلحاظ عدم ورود شخص ثالت در معامله و يا چكهاي سفيد امضا با توصيف سابقه رابطه مالي كه مالي رد و بدل نشده باشد در صورت عدم استطاعت مالي فرد از عواقب كيفري زندان مبرا ميشود و به انحاء امكانپذير نسبت به پرداخت وجه الضمانه اقدام خواهد شد كه كمك شاياني به افرادي كه در معامله سود نميبرند ميكند و از انباشته شدن اين افراد در زندانها جلوگيري ميكند .

موضوع رسيدگي بدون نوبت با توجه به نسبي بودن مفهوم آن بر افرادي كه واقعاً سابقه بي چيزي دارند فشار نميآورد و خانواده ها را دستخوش تزلزل نمي كند و بديهيست موضوع حبس تا قبل از صدور حكم قطعي مبني بر قبول اعسار و يا رد آن منتفيست و صرفاً در صورت رد اعسار و يا فرار از دين مديون مجازات و يا تا يوم الادا حبس خواهد شد .

 

 

انصاف قانون

 

تحليلي بر ماده 2 قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

 

با توجه به اقدامات جديد قوه قضائيه در اصلاح قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي بنظرم رسيد نكاتي را در اين زمينه عنوان كنم .

زماني كه فردي بلحاظ صدور حكمي قطعي به پرداخت مالي محكوم ميشود به منزله اين است كه فرد محكوم ملزم به بازپرداخت بي چون و چراي بدهي خود ميباشد .

بدون توجه به اينكه بدهي چه ريشه اي ميتواند داشته باشد ، صرف وجود بدهي باعث بوجود آمدن قوانيني شده تا طلبكار را به حق قانوني خود برساند ، در اين ميان تصويب قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي جايگاه خاصي را به خود اختصاص داده است و وجود ماده 2 قانون نحوه ي اجراي محكوميتهاي مالي ضمانت اجرايي مشخصي را بر عهده دارد .

با يك بازگشت به عوامل و بنيانهاي فقهي وجود اين قبيل قوانين به نظرات فقهايي مثل محقق حلي ميرسيم كه قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي و همچنين قسمتهايي از قانون اعسار از اين قبيل نظرات فقهي اسلامي منبعث شده است .

محقق حلي عنوان ميكند : جايز نيست حبس كردن شخص بي‌چيز با ظاهر بودن بي‌چيزي او و ثابت مي‌شود اين امر به تصديق طلبكار يا شهادت شاهد. و اگر اختلاف كنند با طلبكار و او را مال ظاهري باشد، امر كرده مي‌شود كه تسليم نمايد. پس اگر ابا كند، حاكم اختيار دارد كه او را حبس كند تا خود كارسازي كند يا آنكه اموال او را بفروشد و ميان طلبكارها قسمت كند*

مشاهده ميشود كه نظر آن بزرگوار چگونه بوده است و شرايط حبس بدهكاري كه بنوعي مالي را گرفته (بصورت قرض يا بصورت مالي كه بهاي آنرا بايد ميپرداخته ) چگونه ميباشد .

در قسمت ديگري از اين نظرات فقهي مشاهده ميشود كه شرايط بررسي اعسار هم مورد توجه بوده و براي اثبات و تحقيق از اعسار بدهكار عنوان شده : اگر او را مال ظاهري نباشد و ادعاي بي‌چيزي كند پس اگر شاهدي را يافت، حكم مي‌شود به آن و اگر نيافت شاهدي را پس اگر او را اصل مالي بوده است يا آنچه طلبكار مي‌خواهد حق مالي است يعني مثل آنكه قرض داده است يا چيزي را به او فروخته است، حبس كرده مي‌شود تا فقرش ثابت شود و هرگاه شهادت دهند شهود بر تلف شدن مالش، حكم مي‌شود به آن و او را تكليف قسم نمي‌نمايند *

بديهيست كه اين نظرات بر اساس شرع عنوان شده و بر منطق و انصاف استوار است و شرايطي را محيا ميكند تا طلبكار به طلب خود برسد .

در اين مقوله چند نكته وجود دارد

1- تاكيد قانون و شرع بر احقاق حق ميباشد در عين حال در نظرات صريح فقهي حبس براي طلبهايي عنوان شده است كه منفعت تجاري و مالي در پي داشته است مثل فردي كه مالي را گرفته تا پول آنرا بدهد و بعد اينكار را نكند و يا پولي را بعنوان قرض گرفته باشد و حاضر به بازپرداخت نشود  .در غير اينصورت مثل مواردي كه بحث بهره پيش مي آيد اين حكم مصداق پيدا نميكند چون اصالتاً فردي كه نسبت به بهره مالي مورد خطاب فرد يا قانون قرار بگيرد از مال مورد بررسي منفعتي نبرده است لذا حكم كردن به سود فردي كه مدعي سود پول ميباشد و متعاقب آن حبس بدهكار كاملا خلاف شرع و قانون ميباشد .لذا همين موضوع در ارتباط با مهريه نيز جاري ميشود . چيزي كه از روز اول حكم هديه داشته و مرد بلحاظ اهداي مهريه سود مالي متقابلي را بدست نياورده و عملا معامله اي صورت نپذيرفته چگونه ميتواند در صورت درخواست زوجه باعث حبس طرف مقابل شود ؟!

2-در تشخيص ندار بودن افراد شرع ضمن اينكه بر تحقيق و بررسي واقعيت اعسار بدهكار تاكيد ميكند اين امر را به قبل از حبس بدهكار موكول كرده و ضمن اينكه اشاره ميكند اختيار حبس فرد بدهكار در شرايطي كه چيزي بين طرفين مورد معامله يا قرض بوده به اراده طلبكار بر ميگردد بر اساس دستوري فقهي بر استحباب مهلت دادن به بدهكار براي باز پرداخت بدهي خود و حبس نكردن او تاكيد ميكند

3-در تحقيق اعسار بدهكار حال و وضع و شهود نشان دهنده صداقت و يا عدم صداقت مدعي اعسار ميباشد لذا وقتي مشخص باشد كه فردي مطمئناً در مورد محكوم به ندار است ديگر مجوزي بر تحت فشار گذاشتن و يا حبس او نيست چرا كه حبس از جهت مشخص نبودن اعسار بوده تا بدهكار ادله خود را بر اعسار ارائه كند .

اما در شرايطي كه مثلا فرد دانشجويي 200يا100 سكه طلا مهريه ميكند آيا اثبات ندار بودن او خيلي پيچيده ميباشد ؟ و آيا با فرض نظرات فقهي و شرعي نبايد تصور كرد امكان پرداخت اين قبيل بدهيها دفعتاً وجود ندارد ؟

اگر بخواهيم انصاف داشته باشيم بدهيهايي كه منشاء مهريه دارند و بيشتر از حد متعارف ميباشند در يك نظر كلي و عمومي بصورت يكجا غير قابل پرداخت ميباشند .

 4- در مباحثي كه بر مبناي احقاق حق طلبكار عنوان ميشود قصد اصلي پرداخت حقوق و دفع ضرر از افراد جامعه ميباشد اما در مباحثي مثل مباحث خانوادگي معمولا اهداف غير مالي بصورت ريشه اي و سايه به سايه مباحث مالي حركت ميكنند .بعنوان مثال طلب مهريه بنوعي راهي براي مقابله به مثل كردن با مرد و وسيله اي براي آزار و اذيت و همچين فشار براي طلاق هم ميباشد و شايد نقش مالي مهريه در دادخواستهاي اينچنيني از اثر و نقش كمرنگتري بر خوردار باشد .بر اساس چنين استدلالي اين قبيل طلبها بواسطه اينكه قصد اضرار به غير را در خواسته مستتر نموده است مشروعيت استفاده از امكان حبس بدهكار براي مطالبه حق را دستخوش تزلزل ميكند و در بنيانهاي عقيدتي و قانوني و شرعي هيچگاه احقاق حق در زماني كه امكان مطالبه از طرق غير اضراري وجود دارد استفاده از روشهاي تضييع حقوق افراد برسميت شناخته نميشود  .

5- در متن قانون مورد اشاره و ماده 2 عنوان شده . . . . ممتنع را در صورتي كه معسر نباشد تا زمان تأديه حبس خواهد كرد ** لذا بنظر ميرسد روح تحقيق از معسر در قانون وجود داشته اما بواسطه پراكندگي نظرات و تفسيرهاي متفاوت به آن توجه كافي نشده لذا هم اكنون يك معسر براي بررسي اعسار خود و وقتهايي كه از جهت تجديد نظر خواهي طرف مقابل از دست ميدهد مدتها در حالي كه ممكن است معسر باشد گرفتار حبس ميشود از اينجهت تصويب اصلاحات قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي كه هم بر گرفتن حق طلبكار و هم بر رفع ضرر از فرد معسر تكيه كرده است ضروري بنظر ميرسد .

 

انصاف ـ قانون

 

 

*شرايع  الاسلام( ترجمه ابوالقاسم بن احمد يزدي)

**قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

از زبان سخنگوي قوه قضائيه

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس فقه و حقوق - حقوق سياسي

سخنگوي قوه‌ي قضاييه گفت: ملاقات‌هاي هفتگي مردم با رييس قوه‌ي قضاييه در كلان مديريت دستگاه قضايي نتيجه‌ي خوبي داشته و موجب شده كه رييس اين قوه‌، به روز در جريان امور قضايي كشور قرار گيرد.

وي برگزاري اين نشست‌ها را موجب ارشاد و معاضدت قضايي در سراسر كشور دانست و خاطرنشان كرد: در ايام دهه‌ي فجر فهرست عفو برخي زندانيان نيز تهيه شده كه در ‌22 بهمن مورد عنايت رهبري قرار خواهند گرفت و افراد واجد شرايط عفو مي‌شوند.

كريمي‌راد با بيان اينكه ملاقات‌هاي مردمي رييس قوه و تمام مسوولان و روساي كل دادگستري‌ها و سازمان‌هاي وابسته به دستگاه قضايي تا امروز ثمرات خوبي داشته است، تصريح كرد: در مدتي كه رييس قوه قضاييه ملاقات‌هاي مردمي خود را به طور مستمر در تهران برگزار مي‌كند، نتايج بسيار خوبي در بر داشته است و مشكلات بسياري از مراجعه‌كنندگان با توجه به اختيارات قانوني رييس قوه مانند اعمال ماده ‌2 و ‌14 مرتفع شده است.

وي يكي از ثمرات مهم ملاقات‌هاي مردمي رييس قوه‌ي قضاييه را نظارت كلي بر سيستم قضايي كشور توسط شخص هاشمي شاهرودي دانست و گفت: ملاقات مردمي در كلان مديريت دستگاه قضايي نتيجه‌ي خوبي داشته است و موجب شده كه رييس قوه‌ به روز در جريان امور قضايي كشور قرار گيرد. يكي از مواردي كه در مورد آنها در اين ديدارها نتيجه مطلوبي گرفتيم، محكومان مالي هستند كه با دستورهاي رييس قوه و اعطاي مرخصي به اين افراد فرصتي فراهم شد تا با شاكي خود به توافق برسند و شاهد كاهش زندانيان باشيم.

سخنگوي قوه‌ي قضاييه ادامه داد: يكي از سياست‌هاي آيت‌الله هاشمي شاهرودي اصلاح قوانين و مقرراتي است كه اجراي آنها در مواردي موجب ازدياد پرونده‌ها مي‌شود كه اين مسايل در ملاقات‌هاي مردمي شناسايي مي‌شود.

به گزارش ايسنا وي با اشاره به قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي مصوب سال ‌77، گفت: قوه‌ي‌قضاييه در اين راستا پيش‌نويس اصلاحي خود را تهيه كرده و سير نهايي بررسي آن طي شده و آماده ارسال به دولت براي ارائه به مجلس است.

.

وي با بيان اينكه زنداني كردن افراد به دلايل مالي در دنيا جايگاهي ندارد، اظهار داشت: در حال حاضر با جمعيت زياد زندانيان مواجه هستيم كه افراد شرافتمندي هم در اين ميان حضور دارند. رييس قوه در ملاقات‌هاي مردمي خود متوجه شدند كه تعداد زيادي از مراجعه‌كنندگان به اين دليل مراجعه مي‌كنند كه با اعطاي مرخصي به برخي از آنها مشكلات مرتفع شده است. رييس قوه‌ي قضاييه به فكر اصلاح قانون افتادند تا قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي اصلاح شود تا از فرستادن افراد به زندان خودداري شده و راهكارهاي جديدي اتخاذ شده تا هم احكام اجرا شده و هم شاهد افزايش زنداني در زندان‌ها نباشيم.

سخنگوي قوه‌ي قضاييه با تاكيد براينكه دادگاه‌ها بايد تيم تحقيق داشته باشند تا اطمينان كامل پيدا كنند كه محكوم عليه، مالي ندارد، افزود: در حال حاضر اين تحقيقات كامل صورت نمي‌گيرد.

سخنگوي قوه‌ي قضاييه اطاله‌ي دادرسي را يكي از دغدغه‌هاي شهروندان، مسوولان، رييس قوه‌ي قضاييه و مقام معظم رهبري دانست و خاطرنشان كرد: اطاله‌ي دادرسي موجب آسيب‌هاي جدي نسبت به حقوق شهروندان و افرادي كه رسيدگي به پرونده را برعهده دارد، مي‌شود. اطاله‌ي دادرسي ارتباطات غيرقانوني را در پي دارد.

وي تاكيد كرد: دستگاه قضايي به جد دنبال حل معضل اطاله‌ي دادرسي است كه يكي از موارد خوبي كه دستگاه قضايي ايجاد كرده فعال كردن شوراهاي حل اختلاف است. اين شوراها مورد تاكيد برنامه سوم و چهارم است و يكي از مراجعي است كه مي‌تواند امكان بسيار خوبي براي مردم و قوه‌ي قضاييه در جهت تسريع در رسيدگي به پرونده‌ها باشد.

سخنگوي قوه‌ي قضاييه اظهار داشت: شوراهاي حل اختلاف ورودي پرونده به دادگستري‌ها را كاهش داده و سبب شده همه‌ي شهروندان به نحوي در حل و فصل دعواي مشاركت داشته باشند. اين تجربه در دنيا به كار گرفته شده و اين در ايران مبناي فقهي و اسلامي دارد و منشا خير است. البته معتقدم شوراي حل اختلاف بايد به عنوان بخشي از بدنه‌ي دستگاه قضايي مورد توجه قرار گيرند.

وي از تنظيم لايحه‌ي شوراهاي حل ختلاف خبر داد و گفت: در حال حاضر ‌15 هزار شعبه فعال شوراي حل اختلاف در كشور وجود دارد و پيگير هستيم تا پايان سال ‌20 هزار شعبه ايجاد شود.

وي شوراهاي حل اختلاف را تنها نهادي دانست كه قواي سه گانه در تشكيل آن دخالت دارند و تصريح كرد: استان تهران فعال‌ترين شوراي حل اختلاف را در سال جاري داشته است. البته دادگستر‌ي‌ها آسيب‌هايي را بررسي مي‌كنند كه متوجه اين شوراها در آينده خواهد بود. اولا اينكه عضويت در اين شوراها افتخاري است و بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه تداوم اين مساله در آينده بدون پرداخت حق‌الزحمه‌اي دوام نخواهد داشت، پس بايد پرداختي براي اعضاي اين شوراها داشته باشيم كه اين مساله در دستور كار قوه‌ي قضاييه است.

كريمي‌راد ادامه داد: خواسته‌ي دادگستري استان‌ها در جهت سلامتي شوراي حل اختلاف اين است كه يك مرجع نظارتي در لايحه پيشنهادي قوه‌ي قضاييه پيش‌بيني شود. در حال حاضر با جريان سوئي در شوراها مواجه نبوديم و تاكنون عملكرد مثبت و قابل قبول و قابل دفاعي داشته‌اند، اما براي تعميق بخشيدن به اين شورا لايحه‌اي به مجلس ارسال مي‌شود.

وي شوراهاي حل اختلاف را نهادي نو و جديد عنوان كرد و گفت: بايد براي اصلاح و تقويت اين شوراها كار كنيم. پيش‌نويس آماده شده ولي در دستور كار مسوولان قضايي قرار نگرفته است.

سخنگوي قوه‌ي قضاييه در پايان خاطرنشان كرد: قوه‌ي قضاييه در جهت جلوگيري از اطاله‌ي دادرسي به دنبال اين است كه پرونده‌ها را از لحاظ كمي و كيفي رسيدگي مدت‌دار كند و دوم اينكه بناست در كنار هر قاضي كارهاي مقدماتي توسط رايانه پيگيري شود و كاركنان و كارشناساني در كنار قاضي پيش‌بيني شود كه تمام كارها را دستياران قاضي انجام دهند و قاضي با فراغ بال پرونده‌ها را بررسي كند.

قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

ماده 1 ـ هر كس به موجب حكم دادگاه در امر جزايي به پرداخت جزاي نقدي محكوم گردد و آن را نپردازد و يا مالي غير از مستثنيات دين خود از او به دست نيايد به دستور قاضي صادر كننده حكم به ازاي هر 50 هزار ريال يا كسر آن يك روز بازداشت مي گردد .
در صورتي كه محكوميت مذكور توام با مجازات حبس باشد بازداشت بدل از جزاي نقدي از تاريخ اتمام مجازات حبس شروع مي شود و از حداكثر مدت حبس مقرر در قانون براي آن جرم بيشتر نخواهد شد و در هر حال حداكثر مدت بدل از جزاي نقدي نبايد از 5 سال تجاوز نمايد .
تبصره ـ مبلغ مذكور در اين ماده به تناسب تورم هر سه سال يك بار به پيشنهاد وزير دادگستري و تصويب رييس قوه قضاييه تعديل و در خصوص احكامي كه در آن سال صادر مي گردد لازم الاجرا خواهد بود .
ماده 2 ـ هر كس محكوم به پرداخت مالي به ديگري شود چه به صورت استرداد عين يا قيمت يا مثل آن و يا ضرر و زيان ناشي از جرم يا ديه و آن را تاديه ننمايد دادگاه او را الزام به تاديه نموده و چنانچه مالي از او در دسترس باشد آن را ضبط و به ميزان محكوميت از مال ضبط شده استيفا مي نمايد در غير اين صورت بنا به تقاضاي محكوم له ، ممتنع را در صورتي كه معسر نباشد تا زمان تاديه حبس خواهد كرد .
تبصره ـ چنانچه موضوع اين ماده صرفا دين بوده و در ذمه مديون باشد دادگاه در حكم خود مستثنيات دين را منظور خواهد داشت و در مورد استرداد عين صورتي مقررات فوق اعمال مي شود كه عين موجود نباشد به جز در بدل حيلوله كه برابر مقررات مربوطه عمل خواهد شد .
ماده 3 ـ هرگاه محكوم عليه مدعي اعسار شود ( ضمن اجراي حبس ) به ادعاي وي خارج از نوبت رسيدگي و در صورت اثبات اعسار از حبس آزاد خواهد شد ، چنانچه متمكن از پرداخت به نحو اقساط شناخته شود دادگاه متناسب با وضعيت مالي وي حكم بر تقسيط محكوم به صادر خواهد كرد .
تبصره ـ در صورتي كه محكوم عليه موضوع اين ماده بيمار باشد به نحوي كه حبس موجب شدت بيماري و يا تاخير درمان وي شود ، اجراي حبس تا رفع بيماري به تاخير خواهد افتاد .
ماده 4 ـ هر كس با قصد فرار از اداي دين و تعهدات مالي موضوع اسناد لازم الاجرا و كليه محكوميتهاي مالي ، مال خود را به ديگري انتقال دهد به نحوي كه باقيمانده اموالش براي پرداخت بدهي او كافي نباشد عمل او جرم تلقي و مرتكب به 4 ماه تا 2 سال حبس تعزيري محكوم شد و در صورتي كه انتقال گيرنده نيز با علم به موضوع اقدام كرده باشد شريك جرم محسوب ميگردد و در اين صورت اگر مال در ملكيت انتقال گيرنده باشد عين آن و در غير اين صورت قيمت يا مثل آن از اموال انتقال گيرنده بابت تاديه دين استيفا خواهد شد .
ماده 5 ـ مفاد اين قانون در خصوص سازمان محكومين سازمان تعزيرات حكومتي نيز مجري خواهد بود .
ماده 6 ـ آئين نامه اجرائي اين قانون ظرف مدت سه ماه توسط وزارت دادگستري تهيه و به تصويب قوه قضاييه خواهد رسيد .
ماده 7 ـ اين قانون از تاريخ تصويب لازم الاجرا بوده و حكم مندرج در ماده 1 شامل كليه آرا صادره قبل از لازم الاجرا شدن اين قانون نيز ميگردد و كليه قوانين و مقررات مغاير با آن از جمله قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 1351 و قانون منع توقيف اشخاص در قبال تخلف از انجام تعهدات و الزامات مالي مصوب 1352 لغو مي گردد .
قانون فوق مشتمل بر 7 ماده و 3 تبصره در جلسه علني روز يكشنبه مورخ 10/8/1377 مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 20/8/1377 به تاييد شوراي نگهبان رسيده است .

نكات عمومي و مهم قانون اجراي احكام مدني

 نكات عمومي و مهم قانون اجراي احكام مدني

×××

محكوم عليه : فردي كه به انجام كاري محكوم شده است

محكوم له : فردي كه قانون به نفع او فرد يا افرادي را به انجام كاري محكوم كرده است

محكوم به : چيزي كه بين محكوم عليه و محكوم له به آن حكم شده است

×××

ماده 2 - احكام دادگاههاي دادگستري وقتي به موقع اجرا گذارده مي شود كه به محكوم عليه يا وكيل يا قائم مقام قانوني او ابلاغ شده و محكوم له يا نماينده و يا قائم مقام قانوني او كتبا اين تقاضا را از دادگاه بنمايد.

ماده 8 - ابلاغ اجراييه طبق مقررات آيين دادرسي مدني به عمل مي آيد و آخرين محل ابلاغ به محكوم عليه در پرونده دادرسي براي ابلاغ اجراييه سابقه محسوب است .

ماده 20 - هر گاه تمام يا قسمتي از عمليات اجرايي بايد در حوزه دادگاه ديگري به عمل آيد مدير اجرا انجام عمليات مزبور را به قسمت اجرا دادگاه آن حوزه محول مي كند.

ماده 34 - همين كه اجراييه به محكوم عليه ابلاغ شد محكوم عليه مكلف است ظرف ده روز مفاد آن را به موقع اجرا بگذارد يا ترتيبي براي پرداخت محكوم به بدهد يا مالي معرفي كند كه اجراي حكم و استيفا محكوم به از آن ميسر باشد و در صورتي كه خود را قادر به اجراي مفاد اجراييه نداند بايد ظرف مهلت مزبو جامع دارايي خود را به قسمت اجرا تسليم كند و اگر مالي ندارد صريحا اعلام نمايد هر گاه ظرف سه سال بعد از انقضا مهلت مذكور معلوم شود كه محكوم عليه قادر به اجراي حكم و پرداخت محكوم به بوده ليكن براي فرار از آن اموال خود را معرفي نكرده يا صورت خلاف واقع از دارايي خود داده به نحوي كه اجراي تمام يا قسمتي از مفاد اجراييه متعسر گرديده باشد به حبس جنحه اي از شصت و يك روز تا شش ماه محكوم خواهد شد.
تبصره - شخص ثالث نيز مي تواند به جاي محكوم عليه براي استيفاي محكوم به مالي معرفي كند.

ماده 35 - بدهكاري كه در مدت مذكور قادر به پرداخت بدهي خود نبوده مكلف است هر موقع كه به تاديه تمام يا قسمتي از بدهي خود متمكن گردد آن را بپردازد و هر بدهكاري كه ظرف سه سال از تاريخ انقضاي مهلت مقرر قادر به پرداخت تمام يا قسمتي از بدهي خود شده و تا يك ماه از تاريخ امكان پرداخت آن را نپردازد و يا مالي به مسئول اجرا معرفي نكند به مجازات مقرر در ماده قبل محكوم خواهد شد.
تبصره 1 - محكوم له مي تواند بعد از ابلاغ اجراييه و قبل از انقضاي مهلت مقرر در مواد قبل اموال محكوم عليه را براي تامين محكوم به به قسمت اجرا معرفي كند و قسمت اجرا مكلف به قبول آن است . پس از انقضاي مهلت مزبور نيز در صورتي كه محكوم عليه مالي معرفي نكرده باشد كه اجراي حكم و استيفاي
محكوم به از آن ميسر باشد محكوم له مي تواند هر وقت مالي از محكوم عليه به دست آيد استيفاي محكوم به را از آن مال بخواهد.
تبصره 2 - تعقيب كيفري جرائم مندرج در مواد 34 و 35 منوط به شكايت شاكي خصوصي است و در صورت گذشت او تعقيب يا اجراي مجازات موقوف مي گردد.

ماده 49 - در صورتي كه محكوم عليه در موعدي كه براي اجراي حكم مقرر است مدلول حكم را طوعا اجرا ننمايد يا قراري با محكوم له براي اجراي حكم ندهد و مالي هم معرفي نكند يا مالي از او تامين و توقيف نشده باشد محكوم له مي تواند درخواست كند كه از اموال محكوم عليه معادل محكوم به توقيف گردد.

ماده 50 - دادورز (مامور اجرا) بايد پس از درخواست توقيف بدون تاخير اقدام به توقيف اموال محكوم عليه نمايد و اگر اموال در حوزه دادگاه ديگري باشد توقيف آن را از قسمت اجراي دادگاه مذكور بخواهد.
ماده 51 - از اموال محكوم عليه به ميزاني توقيف مي شود كه معادل محكوم به و هزينه هاي اجرايي باشد ولي هر گاه مال معرفي شده ارزش بيشتري داشته و قابل تجزيه نباشد تمام آن توقيف خواهد شد در اين صورت اگر مال غير منقول باشد مقدار مشاعي از آن كه معادل محكوم به و هزينه هاي اجرايي باشد توقيف
مي گردد.

ماده 53 - هر گاه مالي از محكوم عليه در قبال خواسته يا محكوم به توقف شده باشد محكوم عليه مي تواند يك بار تا قبل از شروع به عمليات راجع به فروش درخواست تبديل مالي را كه توقيف شده است به مال ديگري بنمايد مشروط بر اين كه مالي كه پيشنهاد مي شود از حيث قيمت و سهولت فروش از مالي كه
قبلا توقيف شده است كمتر نباشد. محكوم له مي تواند يك بار تا قبل از شروع به عمليات راجع به فروش درخواست تبديل مال توقيف شده را بنمايد. در صورتي كه محكوم عليه يا محكوم له به تصميم قسمت اجرا معترض باشد مي توانندبه دادگاه صادركننده اجراييه مراجعه نمايند. تصميم دادگاه در اين مورد قطعي است .
ماده 54 - اگر مالي كه توقيف آن تقاضا شده وثيقه ديني بوده يا در مقابل طلب ديگري توقيف شده باشد قسمت اجرا به درخواست محكوم له توقيف مازاد ارزش مال مزبور را حسب مورد به اداره ثبت يا مرجعي كه قبلا مال را توقيف كرده است اطلاع مي دهد در اين صورت اگر مال ديگري به تقاضاي محكوم له توقيف شود كه تكافوي طلب او را بنمايد از توقيف مازاد رفع اثر خواهد شد. در صورت فك وثيقه يا رفع توقيف اصل مال ، توقيف مازداد خود به خود به توقيف اصل مال تبديل مي شود. در اين مورد هر گاه محكوم عليه به عنوان عدم تناسب بهاي مال با ميزان بدهي معترض باشد به هزينه او مال ارزيابي شده از مقدار زائد بر بدهي رفع توقيف خواهد شد.

ماده 73 - ارزيابي اموال منقول حين توقيف به عمل مي آيد و در صورت اموال درج مي شود قيمت اموال را محكوم له و محكوم عليه به تراضي تعيين مي نمايند و هر گاه طرفين حين توقيف حاضر نباشند يا حاضر بوده و در تعيين قيمت تراضي ننمايند ارزياب معين مي شود.
ماده 74 - ارزياب به تراضي طرفين معين مي شود. در صورت عدم تراضي يا عدم حضور محكوم عليه دادورز (مامور اجرا) از بين كارشناسان رسمي و در صورت نبودن كارشناس رسمي از بين اشخاص معتمد و خبره ارزياب معين مي كند و هر گاه در حين توقيف به ارزياب دسترسي نباشد قيمتي كه محكوم له تعيين كرده
براي توقيف مال ملاك عمل قرار خواهد بود. در اين صورت دادورز (مامور اجرا) به قيد فوريت نسبت به تعيين ارزياب و تقويم مال اقدام خواهد كرد.

ماده 96 - از حقوق و مزاياي كاركنان سازمانها و موسسات دولتي يا وابسته به دولت و شركتهاي دولتي و شهرداري ها و بانكها و شركتها و بنگاههاي خصوصي و نظائر آن در صورتي كه داري زن يا فرزند باشند ربع و الا ثلث توقيف مي شود.
تبصره 1 - توقيف و كسر يك چهارم حقوق بازنشستگي يا وظيفه افراد موضوع اين ماده جايز است مشروط بر اين كه دين مربوط به شخص بازنشسته يا وظيفه بگير باشد.
تبصره 2 - حقوق و مزاياي نظامياني كه در جنگ هستند توقيف نمي شود.

ماده 100 - اداره ثبت پس از اعلام توقيف در صورتي كه ملك به نام محكوم عليه ثبت شده باشد مراتب را در دفتر املاك و اگر ملك در جريان ثبت
باشد در دفتر ملك بازداشتي و پرونده ثبتي قيد نموده به قسمت اجرا اطلاع مي دهد و اگر ملك به نام محكوم عليه نباشد فورا به قسمت اجرا اعلام مي دارد.

ماده 102 - در صورتي كه عوائد يك ساله مال غير منقول به تشخيص دادگاه براي ادا محكوم به و هزينه اجرايي كافي باشد و محكوم عليه حاضر شود كه از عوائد آن ملك ، محكوم به داده شود عين ملك توقيف نمي شود و فقط عوائد توقيف و محكوم به از آن وصول مي گردد، در اين صورت قسمت اجرا مكلف است مراتب را به ثبت محل اعلام نمايد.

ماده 113 - بعد از تنظيم صورت مال منقول و ارزيابي آن در صورتي كه نسبت به محل و موعد فروش بين محكوم له و محكوم عليه تراضي شده باشد به همان ترتيب رفتار مي شود و هر گاه بين طرفين تراضي نشده باشد دادورز (مامور اجرا) مطابق مواد بعد اقدام مي كند.
ماده 114 - فروش اموال از طريق مزايده به عمل مي آيد.
ماده 115 - اگر از طرف دولت يا شهرداري محلي براي فروش اموال منقول معين شده باشد فروش در آن محل به عمل مي آيد و اگر محلهايي كه معين شده است متعدد باشد فروش در محل به عمل مي آيد كه براي منافع محكوم عليه ترجيح داده باشد و تشخيص اين امر با مدير اجرا است . هر گاه از طرف دولت يا
شهرداري محلي براي فروش معين نشده باشد محل فروش را مدير اجرا معين مي كند.

ماده 119 - موعد فروش بايد طوري معين شود كه فاصله بين انتشار آگهي و روز فروش بيش از يك ماه و كمتر از ده روز نباشد.

ماده 128 - مزايده از قيمتي كه به ترتيب مقرر در مواد 73 تا 75 معين شده شروع مي شود و مال متعلق به كسي است كه بالاترين قيمت را قبول كرده است .

ماده 130 - صاحب مال مي تواند تقاضا كند كه بعضي از اموال او را مقدم يا موخر بفروشند و يا اين كه خود او بالاترين قيمت پيشنهادي را نقدا پرداخت و از فروش آن جلوگيري نمايد.

ماده 131 - هر گاه مالي كه مزايده از آن شروع مي شود خريدار نداشته باشد محكوم له مي تواند مال ديگري از محكوم عليه معرفي و تقاضاي توقيف و مزايده آن را بنمايد يا معادل طلب خود از اموال مورد مزايده به قيمتي كه ارزيابي شده قبول كند يا تقاضاي تجديد مزايده مال توقيف شده را بنمايد و در صورت اخير مال مورد مزايده به هر ميزاني كه خريدار پيدا كند به فروش خواهد رفت و هزينه آگهي مجدد به عهده محكوم له مي باشد. و هر گاه طلبكاران متعدد باشند راي اكثريت آنها از حيث مبلغ طلب براي تجديد آگهي مزايده مناط اعتبار است .
ماده 132 - هر گاه در دفعه دوم هم خريداري نباشد و محكوم له نيز مال مورد مزايده را به قيمتي كه ارزيابي شده قبول ننمايد آن مال به محكوم عليه مسترد خواهد شد.

ماده 158 - هزينه هاي اجرايي عبارت است از:
1 - پنج درصد مبلغ محكوم به بابت حق اجراي حكم كه بعد از اجرا وصول مي شود. در دعاوي مالي كه خواسته وجه نقد نيست حق اجرا به ماخذ بهاي خواسته كه در دادخواست تعيين و مورد حكم قرار گرفته حساب مي شود مگر اين كه دادگاه قيمت ديگري براي خواسته معين نموده باشد.
2 - هزينه هايي كه براي اجراي حكم ضرورت داشته باشد مانند حق الزحمه خبره و كارشناس و ارزياب و حق حفاظت اموال و نظائر آن .

 

خلاء های قانونی

 

آيا بدهكار مجرم است؟

روابط اقتصادي ميان اشخاص در جامعه و ارتكاب جرم مي‌تواند موجد دين گردد. محكوميت مالي گاه عنوان  مجازات دارد كه دولت به عنوان داين بايد نسبت به اخذ آن اقدام كند و گاه داراي ماهيت حقوقي است كه بر اساس منشأ ايجاد كننده آن (ارتكاب جرم يا روابط صرفاً حقوقي) قابل تفكيك است. قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 1351 بازداشت مديون را نسبت به هر سه نوع بدهكاري مقرر داشت و يك سال و اندي پس از آن با تصويب قانون منع توقيف اشخاص در قبال تخلف از انجام تعهدات و الزامات مالي، ممنوعيت بازداشت افراد بدهكار كه بدهي آنها عنوان جزاي نقدي ندارد،  مورد توجه مقنن قرار گرفت. پس از آن با تصويب قانون تعزيرات در سال 1362، بازداشت مديوني كه منشأ محكوميت مالي او ارتكاب جرم بوده و ملزم به جبران ضرر و زيان ناشي از جرم گرديده است، در ماده 139 قانون فوق در نظر گرفته شد و ماده 696 قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 نيز آن را تأييد نمود. از سوي ديگر بازداشت مديوني كه محكوميت مالي او داراي منشأ صرفاً حقوقي است همچنان وفق قانون سال 1352 ممكن نبود و تنها ضمانت اجراي قابل اعمال در خصوص وي، توقيف و فروش اموال او با رعايت مستثنيات دين بود.

مقنن ايران در سال 1377 با رويكردي مجدد به آنچه كه ساليان پيش آزموده بود، امتناع از پرداخت بدهي را كه داراي منشأ حقوقي است، جرم شناخت و مجازات آن را بازداشت تا زمان تأديه دين و يا اثبات اعسار توسط مديون قرار دارد.

ليلا اسدي ـ  قاضي اجراي احكام

 

بر اساس مواد قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي در صورتي كه فردي بدهكار باشد بايد تا زمان پرداخت بدهی يا اثبات اعسار بازداشت شود و اگر بازداشت بود رسيدگي به خواسته بررسي اعسار او خارج از نوبت انجام خواهد شد و در واقع بنوعي تشويق به بازداشت و در صورت بازداشت تشويق به رسيدگي سريع انجام شده است .

يعني فردي كه خارج از زندان است در صورتي كه دادخواست اعسار بدهد طبق زمان معمول چند ماهه به مشكلش رسيدگي ميشود تا وقتي بازداشت شود ، وقتي بازداشت شد آنوقت دستگاه قضايي ملزم ميشود بسرعت به مشكل او رسيدگي كرده و گره از كار او بگشايد!

در واقع اصلا معلوم نيست اين مقررات چطور به اينصورت تعريف شده اند از يك طرف به رسيدگي به موقع توجه وجود ندارد و از طرف ديگر وقتي فردي گرفتار مشكلات شد آنوقت بايد به سرعت براي او فكري كرد اينها خلا هاي جدي قانونيست .

گزارش تصويري

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس عكس - گزارش تصويري از زندان رجائي شهر







لايحه اصلاح قانون محكوميتهاي مالي در10ماده و5تبصره به دولت ميرود

 لايحه اصلاح قانون محكوميتهاي مالي در10ماده و5تبصره به دولت ميرود

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس فقه و حقوق - حقوق سياسي 

در اين جلسه، بررسي لايحه اصلاح قانون محكوميت‌هاي مالي در دستور كار قرار گرفت

بر اساس ماده‌ي ‌5 در كليه‌ي محكوميت‌هاي مالي محكوم عليه مكلف است، در صورت اجرا نشدن حكم در مهلت‌هاي مقرر، صورت دارايي خود را به اجراي احكام اعلام كند. در صورت امتناع و يا اختفاء كل يا بخشي از اموال خود به پرداخت جزاي نقدي، معادل حداكثر نصف محكوم به، محكوم مي‌شود  

ماده ‌6 اين قانون تصريح مي‌كند: كليه محكومان مالي مشمول اين قانون كه از پرداخت محكوم‌به امتناع نمايند تا پرداخت آن يا اثبات اعسار حق خروج از كشور را ندارند

بر اساس ماده ‌7 كليه مراكز حمايتي كه به نحوي به محكومان مالي مساعدت مي‌نمايند، هماهنگي لازم را با اجراي احكام معمول مي‌دارد 

همچنين در ماده ‌8 اين قانون آمده است: هر كس با قصد فرار از اداي دين و تعهدات مالي موضوع اسناد لازم‌الاجرا و كليه محكوميت‌هاي مالي، مال خود را به ديگري انتقال دهد يا در مورد آن هرگونه معامله‌اي انجام دهد كه براي ديگري ايجاد حق نمايد، به نحوي كه باقيمانده اموالش براي پرداخت بدهي او كافي نباشد در اين مورد محجور محسوب و معامله او غير نافذ است

در اين صورت اگر مال در ملكيت انتقال گيرنده باشد،‌ عين آن و در غير اين صورت نصف يا قيمت آن از اموال انتقال گيرنده بابت تاديه دين استيفا خواهد شد

بر اساس ماده ‌9 آيين نامه اجرايي اين قانون ظرف مدت ‌3 ماه توسط وزير دادگستري و رييس سازمان زندان‌ها و اقدامات تاميني و تربيتي كشور تهيه و به تصويب رييس قوه قضاييه خواهد رسيد

 مطابق ماده ‌10، اين قانون از تاريخ تصويب لازم‌الاجرا بوده قانون نحوه اجراي محكوميت‌ هاي مالي مصوب ‌10/8/1377 و ماده ‌696 قانون مجازات اسلامي و ساير قوانين و مقررات مغاير ملغي است 

اين لايحه در ‌10 ماده و ‌5 تبصره تهيه و تنظيم و براي تصويب به هيات دولت ارسال مي‌شود

تصويب موادي از قانون اصلاحي نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران  ‌٢٨/١٠/١٣٨٣
سرويس فقه و حقوق - حقوق اجتماعي
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، رييس قوه‌ي قضاييه با گرامي‌داشت ياد شهيد نواب صفوي گفت: ياد و خاطره اين شهيدان مبارز هيچ گاه از حافظه ملت و روحانيت و علماي ايران محو نخواهد شد.

در اين جلسه بررسي پيش‌نويس لايحه‌ي قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي ادامه يافت و موادي از آن به تصويب رسيد.

بر اساس ماده‌ي 3 پيش‌نويس لايحه‌ي قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي چنانچه محكوم عليه موضوع محكوميت‌هاي مالي، پس از لازم‌الاجرا شدن حكم، مدعي اعسار شود، مي‌تواند از دادگاه بدوي صادر كننده حكم، تقاضاي اعسار نمايد. دادگاه ابتدائا در صورت امكان با در نظر گرفتن وضعيت مالي و ميزان درآمد محكوم عليه حكم به پرداخت محكوم به، به نحو اقساط صادر كرد و در غير اين صورت با احراز شرايط لازم، حكم به اعسار وي صادر مي‌كند.

در تبصره يك اين ماده نيز آمده است: دادگاه به ادعاي اعسار و اثبات تمكن خارج از نوبت رسيدگي مي‌كند و تعيين اوقات دادرسي بيشتر از يك ماه نخواهد بود.

تبصره دو نيز تاكيد مي‌كند: چنانچه محكوم عليه در زمان صدور حكم بدوي داير بر اعسار يا تقسيط محكوم به در حبس باشد، بلافاصله آزاد مي‌شود. قابليت اعتراض و تجديدنظرخواهي مانع از اجراي حكم اعسار نخواهد بود.

هم‌چنين در ماده 4 پيش‌نويس لايحه قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي آمده است: در جرايم غيرعمدي چنانچه پس از اعطاي مهلت مناسب محكوم عليه قادر به پرداخت ديه نباشد، ضمن صدور حكم اعسار، حكم به پرداخت ديه از بيت‌المال صادر مي‌شود. در اين دعوي دفاع از حقوق بيت‌المال به عهده دادستان است.

بر اساس ماده پنج اين پيش‌نويس، در كليه‌ي محكوميت‌هاي مالي محكوم عليه مكلف است در صورت اجرا نشدن حكم در مهلت‌هاي مقرر، صورت دارايي خود را به اجراي احكام اعلام كند؛ در صورت امتناع و يا اختفا كل يا بخشي از اموال خود به پرداخت جزاي نقدي معادل حداكثر نصف محكوم‌به محكوم مي‌شود. اين جرم قابل گذشت است.

در ماده شش پيش‌نويس اين لايحه نيز تاكيد شده است: كليه‌ي محكومان مالي مشمولان اين قانون كه از پرداخت محكوم‌به امتناع كنند تا پرداخت آن يا اثبات اعسار حق خروج از كشور را ندارند.

از اخبار بيستم دي هشتاد و سه

 

يك حقوقدان:
ماده‌ي 2 قانون نحوه‌ي اجراي محكوميت‌هاي مالي افزايش زندانيان را موجب شده است لازم است سريع‌تر اين ماده اصلاح شود

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فقه و حقوق - حقوق اقتصادي
يك حقوقدان، اصلاح ماده 2 قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي مصوب 79 را خواستار شد.

غلامحسن استكي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ماده 2 قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي كه طبق آن اگر اعسار فرد (عدم توانايي مالي در پرداخت دين) به دادگاه اثبات نشود، بايد تا وقتي كه پول را بپردازد و دين خود را ادا كند در زندان بماند، را در افزايش تعداد زندانيان و حتي بالا رفتن ميزان طلاق موثر دانست و افزود: مثلا زني درخواست مهريه مي‌كند و با درخواستش مي‌تواند شوهر را زنداني كند، وقتي مرد به زندان مي‌رود، ديگر نمي‌پذيرد كه با آن زن زندگي كند و همين مسائل باعث جدايي آنها و افزايش طلاق مي‌شود.

وي يادآور شد: با اين كه اين قوانين در همه جاي دنيا منسوخ شده، اما هنوز ما اين قانون را اصلاح نكرده‌ايم، البته شنيده شده است كه قوه‌ي قضاييه لايحه‌اي در حال تدوين دارد اما هم‌اكنون زندانيان زيادي هستند كه به دليل ناتواني در پرداخت دين، در زندان به سر مي‌برند.

استكي با بيان اينكه اين ماده قانوني تعداد زندانيان را افزايش داده است، بر لزوم اصلاح هر چه سريع‌تر اين ماده تاكيد كرد.

منبع و لينك سايت ايسنا

بررسي قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي و ارتباط آن با مهريه

 بررسي قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي و ارتباط آن با مهريه  

طبق ماده دو قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي هر گاه فردي داراي بدهي باشد اعم از مهريه يا غير آن در صورتي كه معسر نباشد بدرخواست طلبكار (كه در مورد زن و شوهر زن طلبكار مهريه ميباشد) بدهكار، روانه زندان ميشود اما روال كار عموماً به اين صورت بود كه بدون توجه به اين نكته كه فردي كه معسر نباشد به درخواست طلبكار به زندان برود بخاطر كمبود وقت رسيدگي به موضوع تعداد زيادي از بدهكاران به زندان ميرفتند و رسيدگي به موضوع اعسار ايشان به زمان زنداني شدن موكول ميشد و اين روال بصورت عام در حال انجام بود اما بر اساس راي وحدت رويه شماره: 663 - 2/10/1382

))

راي وحدت رويه هيات عمومي ديوان عالي کشور

مستفاد از ماده 2 قانون نحوه اجراي محکوميتهاي مالي مصوب سال 1377 تجويز رسيدگي به درخواست اعسار قبل از زنداني شدن محکوم عليه است و ماده 3 قانون يادشده ناظر به رسيدگي خارج از نوبت به درخواست اعسار محکومين زنداني است عليهذا براي رسيدگي بدرخواست محکوم عليه قبل از حبس، منع قانوني وجود ندارد و زنداني بودن محکوم عليه، شرط لازم جهت اقامه دعوي اعسار از محکوم به يا درخواست تقسيط آن نمي باشد، بنابراين راي شعبه سوم دادگاه تجديدنظر استان اردبيل که مطابق اين نظر صادر گرديده صحيح و منطبق با موازين تشخيص مي گردد. اين راي بموجب ماده 270 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور کيفري در موارد مشابه لازم الاتباع است.

))

مشخص شد مجازات حبس براي افرادي است كه حاضر به پرداخت بدهي خودشان نيستند وگرنه فردي كه نميتواند بدهي خود را بدهد با زندان رفتن پولدار نميشود و حتي فشارهايي را از جهت نگهداري به زندانها وارد ميكند و محلي براي آموزش خلافهاي مختلف در زندان فراهم ميشود .اما چيزي كه همچنان مشكل زا ميباشد دو نكته ميباشد :

1- درست است كه قانون اعلام ميكند بررسي اعسار بايد قبل از زنداني شدن افراد انجام شود و يا بنا بر ماده 2 قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي فردي كه معسر نباشد بايد به زندان برود اما دادگاهها مجال بررسي بموقع موضوع را ندارند و اين موضوع به ماهها كشيده ميشود و در اين مدت نسبت به بازداشت و حبس بدهكاران كه از جمله آنها بدهكارهاي مهريه ميباشد اقدام ميشود .

2- بنا بر مقررات در مورد مهريه زماني كه دادگاه تشخيص دهد مرد معسر ميباشد و راي به اعسار و تقسيط مهريه ميدهد زن ميتواند اعتراض كرده و مانع قطعي شدن راي شده و باز هم مرد روانه زندان ميشود .

اگر توجه شود بوضوح ديده ميشود كه قوانين با چند تبصره و راي وحدت رويه و  . . . باز هم قابليت اجراي صحي و بموقع ندارند و كشور براي اجراي قوانين مصوب دچار مشكل ميشود بنظر ميرسد دليل اصلي غير كار آمدي اين قوانين وجود نداشتن مديريت قضايي و عدم كارشناسي درگذشته كشور بوده است حالا با دادن لوايح جداگانه سعي ميشود نواقص گذشته بر طرف شود ولي زمانبر بودن اين بررسيها خود عامل مهمي در بروز مشكلات شده است .

 

قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

 

قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي

ماده 1 ـ هر كس به موجب حكم دادگاه در امر جزايي به پرداخت جزاي نقدي محكوم گردد و آن را نپردازد و يا مالي غير از مستثنيات دين خود از او به دست نيايد به دستور قاضي صادر كننده حكم به ازاي هر 50 هزار ريال يا كسر آن يك روز بازداشت مي گردد .
در صورتي كه محكوميت مذكور توام با مجازات حبس باشد بازداشت بدل از جزاي نقدي از تاريخ اتمام مجازات حبس شروع مي شود و از حداكثر مدت حبس مقرر در قانون براي آن جرم بيشتر نخواهد شد و در هر حال حداكثر مدت بدل از جزاي نقدي نبايد از 5 سال تجاوز نمايد .
تبصره ـ مبلغ مذكور در اين ماده به تناسب تورم هر سه سال يك بار به پيشنهاد وزير دادگستري و تصويب رييس قوه قضاييه تعديل و در خصوص احكامي كه در آن سال صادر مي گردد لازم الاجرا خواهد بود .
ماده 2 ـ هر كس محكوم به پرداخت مالي به ديگري شود چه به صورت استرداد عين يا قيمت يا مثل آن و يا ضرر و زيان ناشي از جرم يا ديه و آن را تاديه ننمايد دادگاه او را الزام به تاديه نموده و چنانچه مالي از او در دسترس باشد آن را ضبط و به ميزان محكوميت از مال ضبط شده استيفا مي نمايد در غير اين صورت بنا به تقاضاي محكوم له ، ممتنع را در صورتي كه معسر نباشد تا زمان تاديه حبس خواهد كرد .
تبصره ـ چنانچه موضوع اين ماده صرفا دين بوده و در ذمه مديون باشد دادگاه در حكم خود مستثنيات دين را منظور خواهد داشت و در مورد استرداد عين صورتي مقررات فوق اعمال مي شود كه عين موجود نباشد به جز در بدل حيلوله كه برابر مقررات مربوطه عمل خواهد شد .
ماده 3 ـ هرگاه محكوم عليه مدعي اعسار شود ( ضمن اجراي حبس ) به ادعاي وي خارج از نوبت رسيدگي و در صورت اثبات اعسار از حبس آزاد خواهد شد ، چنانچه متمكن از پرداخت به نحو اقساط شناخته شود دادگاه متناسب با وضعيت مالي وي حكم بر تقسيط محكوم به صادر خواهد كرد .
تبصره ـ در صورتي كه محكوم عليه موضوع اين ماده بيمار باشد به نحوي كه حبس موجب شدت بيماري و يا تاخير درمان وي شود ، اجراي حبس تا رفع بيماري به تاخير خواهد افتاد .
ماده 4 ـ هر كس با قصد فرار از اداي دين و تعهدات مالي موضوع اسناد لازم الاجرا و كليه محكوميتهاي مالي ، مال خود را به ديگري انتقال دهد به نحوي كه باقيمانده اموالش براي پرداخت بدهي او كافي نباشد عمل او جرم تلقي و مرتكب به 4 ماه تا 2 سال حبس تعزيري محكوم شد و در صورتي كه انتقال گيرنده نيز با علم به موضوع اقدام كرده باشد شريك جرم محسوب ميگردد و در اين صورت اگر مال در ملكيت انتقال گيرنده باشد عين آن و در غير اين صورت قيمت يا مثل آن از اموال انتقال گيرنده بابت تاديه دين استيفا خواهد شد .
ماده 5 ـ مفاد اين قانون در خصوص سازمان محكومين سازمان تعزيرات حكومتي نيز مجري خواهد بود .
ماده 6 ـ آئين نامه اجرائي اين قانون ظرف مدت سه ماه توسط وزارت دادگستري تهيه و به تصويب قوه قضاييه خواهد رسيد .
ماده 7 ـ اين قانون از تاريخ تصويب لازم الاجرا بوده و حكم مندرج در ماده 1 شامل كليه آرا صادره قبل از لازم الاجرا شدن اين قانون نيز ميگردد و كليه قوانين و مقررات مغاير با آن از جمله قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 1351 و قانون منع توقيف اشخاص در قبال تخلف از انجام تعهدات و الزامات مالي مصوب 1352 لغو مي گردد .
قانون فوق مشتمل بر 7 ماده و 3 تبصره در جلسه علني روز يكشنبه مورخ 10/8/1377 مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 20/8/1377 به تاييد شوراي نگهبان رسيده است .