دلایل برقراری ارتباط از طرف دختران با پسران

لطفاً برای کسب اطلاعات حقوقی و مشاوره حقوقی به سایت دادخواهی مراجعه کنید

 

اما چند روز پیش یکی از دوستان داستان آشنائی خودش را مطرح میکرد و از بعضی مسائل در این آشنائی گله داشت هر چند این آشنائی خیابانی و اینترنتی نبود اما بهر حال مطالب زیر بعضی واقعیتها را برای ایشان و بقیه دوستان روشن خواهد کرد .

این سخن را قبلاً نیز گفته ام که اگر بدون آزمایش دیگران به آنها اعتماد کردید و پشیمان شدید کسی غیر خودتان را مقصر ندانید .

 

هدف دخترها از رابطه داشتن با پسرها چیست ؟

همه ما اطلاع داریم که کارهای خودمان را بواسطه انگیزه درونی انجام میدهیم و صحت در رفتار ما هنگام انجام کارها تحت شعاع انگیزه های ما واقع میشود .

البته ما میدانیم گاهی مجموعه ای از اهداف میتواند باعث انگیزش شود اما در چارچوبهای خاص دسته بندیهای اهداف را بصورت زیر بیان میکنیم

بر اساس نظر روانشناسان یک دختر برای ارتباط با یک پسر میتواند اهداف زیر را دنبال کند :

1- کمبود محبت از جهت بی توجهی خانواده او

2- حس کنجکاوی در مورد پسرها و اقدام به کسب تجربه

3- وقت گذرانی و پر کردن وقتهای خالی

4- انتقام گرفتن از جنس مخالف و نارو زدن به او

5- رابطه برای شناخت بیشتر و ازدواج

ادامه نوشته

عقدهای طولانی و عدم شناخت اولیه دلایلی برای رشد طلاق

نظرات عزیزان شرکت کننده در بحث :

 

پنجشنبه 14 مهر1384 ساعت: 17:13

نويسنده: علیرضا کاظمی

خدمت این دوست عزیز عرض کنم بنده هم عین مشکل جنابعالی را دارم و بعد از عقد متوجه شدم دختر خانم آن چیزی نیست که قبل از عقد خانواده اش وانمود میکرد . این شد که خانم هوس پول باد آورده به سرش زد و رفت و نصف مهریه را اجرا گذاشت و بماند که طی این دو سال چه بلاهایی که سر من نیامد ، دادگاه بدوی ، درخواست تقسیط ، حکم جلب ، زندان اوین و دادگاه تجدید نظر و . . .
بلاخره پس کلی دوندگی و تحمل مصیبت های متعدد مهریه با حکم دادگاه تجدید نظر قسط بندی شد و بازهم دختر خانم ول کن معامله نیست . نه می آید سر زندگی نه راضی به طلاق توافقی میشود . بین زمین و هوا معلق مانده ام .
اینکه خواستم بگویم ناراحت نباش . داستان شما احتیاج به دوندگی و صبر دارد تا مهریه قسط بندی شود . بلکه دختر خانم کا تا امروز زندگی نکرده راضی به طلاق توافقی شود .

 

سه شنبه 19 مهر1384 ساعت: 12:41

نويسنده: هورا

اقای محترم شاید به جای اینکه ان دختر را مقصر بدانید.کمی هم به خودتان توجه کنید!! این شما هستید که نباید گول بخورید و باید بدانید ما یا باید مانند عصر حجر مادر خود را به خواستگاری بفرستیم و به همان شیوه دینداری کنیم و به قسمت خود گردن نهیم و یا سعی کنیم با یک ارتباط سالم شریک اینده خود را تا حدودی که خود تایین می کنیم بشناسیم . در جامعه امروز یا باید مدرن بود یا سنتی هر دو با هم اصولا امکان پذیر نیست در ضمن به نظر من انتخاب شریک زندگی خریدن اتومبیل نیست . خیلی از خانم ها اصولا تا بچه دار نشوند و ازدواج نکنند نخواهند دانست که تغییرات هورمونی چه اثری بر انها دارد . شاید چاق شوند بدون اینکه بدانند!!! و باز به نظر من بجز مواردی از بیماری و سوانح پیش امده که اثر نامطلوبی میتواند داشته در بقیه موارد شما زیاد سخت میگیرید.چون یک انسان همه حسنها را با هم ندارد اگر همسر اینده شما همه شرایظ شما را داشته باشد ولی اندکی شما را درک نکند و سرد و خودخواه باشد شما را راضی میکند؟ حال با توجه به این حرفها اکر هنوز روی حرف خود هستید میتوانید به کارگاهی سفارش دهید تا برای شما یکی بسازند !!!!!!. زنده باشید.

 

چهارشنبه 20 مهر1384 ساعت: 8:59

نويسنده: رامین

با تشکر از شما دوستان که نظرات خود را ارسال کردید . در جواب هورای عزیز باید نکاتی را یاد آور شوم .این ازدواج متاسفانه در شهرستان صورت گرفت و من از خانواده طرف در خواست نمودم که اجازه بدهند که مدتی نامزد باشیم ولی چون رسم نداشتند و این کار را جایز نمی دانستند اجازه ندادند البته نه ایشان بلکه در شهر ما قریب به اتفاق با این قضیه متاسفانه همین گونه بر خورد می کنند . آیا به نظر شما زنی که حرف شنوی نداشته باشد و هر کاری که دلش می خواهد را انجام بدهد و با این که میداند حضور ش در زندگی من باعث مریضی من و رنج و عذاب است . من را درک میکند ؟ خودخواه نیست ؟ ما 7 ماه است که رابطه ای نداریم و ایشان حتی یک بار با من تماس نگرفته است که لا اقل عذر خواهی کند در دادگاه حتی به اندازه سر سوزنی ناراحت نبود و مادرش می خندید .غرور به این اندازه تا حالا دیده اید . چیزی که برای من مسلم است این است که آنها از همان ابتدا فکر همه چیز را کرده بودند با خودشان گفته بودند که این دختر که مشکل دارد و احتمال پس دادنش زیاد است پس تا جایی که میتوانیم کلک میزنیم اگر گرفت و پسره (جواد) بود که هیچ و اگر هم نشد که پولی باد آورده از او میگیریم و به خاطر همین طرز فکر بود که هنگامی که ماد رمن به آنها گفت که من دختر را نمی خواهم و آنها کلک زده اند د رجواب مادر من سریعا گفته بودند اگر تا 5 سال دیگر هم رفت و آمد نکنید ما نه طلاق می خواهیم و نه پول . اقای هورای عزیز می دانم که نباید انتظار داشت دختر ی با تمام کمالات پیدا کرد . مسلم است . نمی دانم شما ازدواج نموده اید یا نه ولی امیدوارم اگر ازدواج نکرده اید طرف مقابل شما هدفش فریب شما نباشد و گر نه شما هر اندازه که حواستان را جمع کنید متو جه قضایا نخواهید شد . طرف من هدفش گرفتنه پول نقد است طوری که من فهمیده ام فقط و فقط به پول نقد من فکر می کنند و به هیچ عنوان قصد ادامه زندگی ندارند چون خوب میدانند که این زندگی روزی به طلاق منجر خواهد شد . در این میان من و خانواده ام سوختیم . و هیچ قانونی هم از ما حمایت نمی کند و من نمی خواهم مثل خودشان با آنها رفتار کنم شما اگر به جای من بودید (البته خدا نکند) چه می کردید ممکن نبود کسی شما را به کارگاه هدایت کند . مجددا از شما متشکرم

 

چهارشنبه 20 مهر1384 ساعت: 10:19

نويسنده: هورا

راستش در ادامه این بحث ترجیح میدادم دیگر سخنی نگویم زیرا این بحث به منظور پرسشی حقوقی مطرح شده اما چون دیدم ممکن است جوانی بی تجربه این پرسش و نظر دیگردوستان و جوابیه اقا رامین را بخواند تصمیم گرفتم دیدگاه خودم را روشن مطرح کنم . نازنین شک ندارم که در شرایط روحی خوبی قرار نداری من به عنوان ناظری که خود شما او را به دیدن شرایط خود (با مطرح نمودن پرسش خود) دعوت نمودی کاملا به شما حق میدهم که از شرایط ناراضی باشی . تمام سعی من این است که شما بعد از پشت سر گذاشتن این وضعیت دوباره ان رابوجود نیاوری. راستش زمانی که شرایط شما را برای ازدواج با ان دختر دیدم خودم را به خاطر اوردم که با دختری از نظر حسن وکمال همه چیز تمام ازدواج کردم و بسیار خوشحال زندگی خود را اغاز نمودیم و مشکلات زمانی اغاز شد که یک ماه از ازدواج ما گذشته بود . من فهمیدم که با یک عروسک ازدواج کردم . عروسکی که برای مهیا کردن احتیاجاتش روز به روز باید بیشتر کار میکردم بدون اینکه محبتی دریافت کنم . او ابدا همپا و غمخوار و مهربان نبود. واقعا مثال عروسک بود . بعد از جدایی از ایشان که با صدمات مالی و معنوی زیادی همراه بود. با خانمی اشنا شدم لاغر اندام با چهره ای معمولی که بعد از ازدواجو بارداری چاق شد با این توصیفات من عاشقانه دوستش دارم چرا که خودم را دوست دارم او همیشه باعث شده که من احساس خوبی نسبت به خودم به عنوان یک مرد داشته باشم .او ارزش های من را می شناسد و من ارزشهای او را . چون این تجربه را داشتم خواستم با بیان ان نظر شما را یه ملاکهای معنوی بیشتر جلب کنموالبته زیبایی در زندگی به ویژه بای مرد مهم است اما همه چیز نیست دوست من . در ضمن افرادی که با انها طرف هستید پیداست کار کشته اند و می دانند چه میکنند پس شاید بد نباشد که شما هم بدانید چه می کنید!! و در اخر اینکه اگر مسئولیت خود را در این مورد که (به هر بهانه ای که میخواهد باشد ) شما با اطمینان نا به جا (و یا هر دلیل دیگری که خود حتما بهتر می دانید) باعث شده اید از شما سو استفاده بشود این را بپزیرید و اگر از نظر قانونی باختید.قیمت ان را هر چه که هست بپردازید تا از شر این ادمها خلاص شویدو من مطمئنم دختران زیبا و با کمال بسیاری هستند که ارزو دارند کانون خانوادگی شادی تشکیل دهند و انها منتظر شما هستند. شاد باشی دوست من

 

جمعه 22 مهر1384 ساعت: 13:37

نويسنده: صبا

سلام به همه دوستان
اصلا مهم نیست که در یک جامعه چیزی که درست است هنوز رسم نشده .هر کدام از ما می توانیم اولین نفری باشیم که آن را مرسوم می کنیم .مطمئنا افراد زیادی در همان جامعه با این کار مخالفت و ناساز گاری می کنند اما عده بسیاری هم با اصلاح عرف نادرست موافقند گرچه به زبان نیاورند اما در دل شما را دعا می کنند و کم کم به آن عمل می کنند.در واقع در درجه اول خود شما و بعد جامعه تان از این شجاعت و اصلاحگری شما سود می برند.فقط باید خوب روی آن فکر کنید و محکم بایستید.
موفق باشید

 

جمعه 22 مهر1384 ساعت: 15:8

نويسنده: زهرا

کمکم کنید
باسلام دختری هستم اهل یکی از شهرهای بزرگ چهار سال قبل زمانی که در یکی از شهرستانها درس میخواندم با پسری اشنا شدم و پس از چندی مراسم عقد صورت گرفت اما در همان ابتدا متوجه شدم اشتباه کردم و اخلاق و سنت ما با انها فرق میکند موضوع را با خانواده وهمسرم در میان گذاشتم لیکن عصبانی شدند به راهنمایی دوستان خودم دستبکار شده ومهرم را که 300 سکه است با کمک وکیل به اجرا گذاردم از همسرم خواستم که توافقی جدا شویم ومهر را میبخشم که همسرم گفتند اینجا تهران نیست و ما طلاق را بد میدانیم و به هیچ وجه فلذا به پیشنهاد وکیل شکایت ترک انفاق کردم که رد شد درخواست نفقه را کردم که ماهی 70000 تومان به من داده میشود و ماهانه نیم سکه میگیرم ولی طلاق نتوانستم بگیرم از بس لجوج است دادخواست طلاق دادم که ان هم به دلیل عدم مشکل داشتن همسرم رد شد. به من گفتند میتوانم از طریق عسر وحرج طلاق بگیرم ایا صحیح است و چقدر زمان میبرد و باید چه کنم
من واقعا نمیتوانم با این مرد زندگی کنم حدود 3 سال است که من در .... و او در شهرستان است جلسات دادگاه هم نمی اید ما اصلا همدیگر را نمی شناسیم ولی باز حاضر به طلاق نیست لطفا راهنمایی بفرمایید مرسی- زهرا ا

 

شنبه 23 مهر1384 ساعت: 8:34

نويسنده: رامین

مجددا از شما دوستان متشکرم
از شما هورای عزیز واقعا متشکرم و امیدوارم که در کنار همسر جدیدتان سالها خوش و خرم زندگی کنید .
زهرا خانم با توجه به مطالبی که نوشته اید گویا شما دوست ندارید که با شوهرتان زندگی کنید اگر این طور است به من بگویید تقصیر شوهرتان چیست آیا فکر نمی کنید که زندگی ایشان را خراب نموده اید .این شما بودید که به درخواست ازدواج ایشان بله گفتید در هر صورت امیدوارم که شما نیز به خواسته خود برسید و شوهرتان هم با این قضیه کنار بیاید . در رابطه با عسر و حرج اگر اطلاعاتی کسب کردید برای من هم لطفا بفرستید با تشکر

 

شنبه 23 مهر1384 ساعت: 17:31

نويسنده: علیرضا کاظمی

با سلام و عرض احترام خدمت این خانم محترم و مدیریت محترم سایت
خدمت این خانم محترم ( زهرا خانم ) عرض کنم که آیا بعد اجرا گذاشتن مهریه ، بعد از شکایت ترک انفاق ، بعد از درخواست نفقه ، بعد از دادخواست طلاق و این همه شکایاتی که علیه شوهرشان در دادگاه خانواده مطرح کرده اند و این همه بلاهایی که سر این آقا آورده اند و به عناوین مختلف او را به دادگاه کشانده اند ، فکر نمیکنند که یک کمی برای پیشنهاد طلاق توافقی دیر شده است ؟ چگونه توقع دارند که آقا این خانم را به همین راحتی طلاق بدهد ؟ پس تکلیف عمری که از این آقا در دادگاه تلف شده و ضرر و زیانی که به این آقا وارد شده چه میشود ؟ تکلیف آبرویی که از این آقا رفته چه میشود ؟ تکلیف ضربات روحی و روانی که به این آقا وارد شده چه میشود ؟ چرا این خانم محترم قبل از این همه شکایت ها و قبل از این همه پرونده سازی ها علیه همسرش ، پیشنهاد طلاق توافقی نداده است و پیشنهاد طلاق بعد از اجرا گذاشتن مهریه و تقسیط آن از طرف این خانم محترم و نا امید شدن از گرفتن پول نقد داده شده است ؟ چطور تا زمانیکه امید به گرفتن سی میلیون تومان پول باد آورده بود ، صحبتی از طلاق نبود حالا که سی میلیون تومان به ماهی نیم سکه تبدیل شده ، درخواست طلاق توافقی دارند ؟
به نظر بنده حقیر این خانم کمی دیر به فکر طلاق توافقی افتاده اند و اگر من هم بجای این آقا باشم ، به همین راحتی این خانم را طلاق نخواهم داد !!!

 

يکشنبه 24 مهر1384 ساعت: 14:45

نويسنده: زهرا

با سلام خدمت آقای کاظمی
اقای محترم من در همان ابتدا ÷س از سه ماه قدری تحمل کردم ببینم میتوان با همسرم کنار بیایم که دیدم نمیشود و من کاملا فرق دارم واز همان لحظه به خود و خانواده اش وخانواده ام گفتم که بیاید طلاق توافقی ولی گفتند طلاق بد میدانند و تحمل کن من نیز چارهای نداشتم واز این طریق تحت فشارش گذاشتم شاید راضی شود که راضی نشده من الان میگویم که نیازی به مال دنیا ندارم فقط ازادی وطلاق میخواهم از طریق جستجو کلمه عسر و حرج به این سایت راهنمایی شدم وکمک میخواهم از لحاظ روحی من خیلی بدترم و ضربات ابرویی نیز برای من که دخترم بیشتر است یک طرفه قضاوت نکنید مرسی -زهرا-تهران84

 

سه شنبه 26 مهر1384 ساعت: 19:2

نويسنده: صبا

جناب آقای کاظمی
اشتباه خانم زهرا این بوده قبل از این که از تناسب شرایط خود با آن آقا مطمئن شود با ایشان عقد کرده.آیا به نظر شما این خانم با وجود این که متوجه اشتباه خود و این عدم تناسب شده باید همچنان این راه را ادامه می داده ؟.در واقع در آن صورت هم ایشان و هم خود آن آقا بیشتر از حالا که هنوز اول راه است آسیب می دیدند و یک خانواده ناپایدار به وجود می آید و با آمدن فرزند گسترش هم پیدا می کرد. آنوقت بود که خود آن آقا که حالا حاضر نیست طلاق بدهد و از ادامه پیدا کردن یک اشتباه عمر سوز جلوگیری کند فردا روزی صد بار آرزو می کند که کاش همان موقع طلاق داده بودم و باعث بدبختی خودم و همسر و بچه ام نمی شدم .
این که خانم زهرا می خواهند از این آقا طلاق بگیرند به این معنا نیست که آن آقا ادم بدی است بلکه فقط شرط تناسب فرهنگی که وجود آن بین دو همسر بسیار لازم است محقق نشده و این دو نفر در آینده بابت این قضیه خیلی اذیت می شوند پس چه بهتر که همین حالا هر در راه درست را پیش بگیرند.
خانم زهرا توضیح دادند که چون آقا حاضر نشده با وجود بخشش مهریه ایشان را طلاق بدهد مجبور به اجرا گذاشتن مهر یه شده اند .
دیگر وقت آن رسده که درک کنیم رفت و آمد کردن دو نفر که قصد ازدواج دارند برای شناخت کاملتر همدیگر نه تنها گناهی ندارد بلکه بسیار بسیار لازم است بنابراین در برابر اهمیت این موضوع حرف های آدم های بی کار و کم ارزش که الکی از خودشان قوانین می تراشند و حرف در می آورند هیچ هیچ هیچ اهمیتی ندارد و این موضوع تهران و شهرستان ندارد و در همه جا صادق است.به امید روزی که ریشه ازدواج های عجولانه و بدون شناخت خشکیده شود.
انشاالله که هیچ کدام از ما بار سنگین این گناه (لجبازی و به خیال باطل خود انتقام کشی از همسر با طلاق ندادن او)را که باعث تباهی عمر خودمان و دیگری می شود را بر دوش نگیریم و بدانیم که نه تنها در عالم دیگر بلکه در همین جهان هم تاوان اعمال خود را پس خواهیم داد .

 

 

عقدهای طولانی و عدم شناخت اولیه دلایلی برای رشد طلاق

 

طبق نتایجی که بدست آمده فاصله بین عقد و عروسی زمانیست که زندگیهای نو پا را مستعد طلاق میکند در این مدت علاوه بر اینکه طرفین رسما زن و شوهر هستند ولی از زندگی مشترکی که اغنا کننده نیازهای طرفین باشند بی بهره هستند .

در همین حال اختلافات و تفاوت سلیقه ها طرفین و یا یکی از طرفین را ممکن است به جائی برساند که فکر کند اگر ازدواجی صورت نمیگرفت بهتر بود و راه حل مشکل را در طلاق ببیند .در اینحال تکلیف طرف مقابل که اینطور فکر نمیکند چیست و خسارتهای مادی و معنوی او چه میشود؟

زمان بین عقد و عروسی وقتی طولانی شود زن و شوهر عیبهای یکدیگر را بیشتر خواهند دید ضمن اینکه مجال زیادی برای با هم بودن و استفاده از خوبیهای یکدیگر ممکن است نداشته باشند .وجود اطرافیان زهر دار و دخالتهای مختلف هم مزید بر علت خواهد بود .

در صورت اقدام به طلاق وجود قوانین جاری که بعد از عقد مهریه به زن تعلق میگیرد و جدایی باید با طلاق صورت پذیرد هم مشکلات دیگری بوجود خواهد آورد.

علاوه بر این مسائل مشکلاتی که از طرز تفکر خانواده ها ناشی میشود هم جای تاسف دارد .

معمولا خانواده های دختران ایرانی از اینکه دخترانشان با همسران آینده آنها مدتی در صیغه موقت بمانند تا برای آشنائی بیشتر همدیگر را بهتر بشناسند بیم دارند و گمان میکنند با این روش داماد ممکن است از دستشان در برود .

اغلب در همین خانواده ها بعد از بروز مشکلات رجوع به مهریه های غیر متعارف و غیر انسانی رخ میدهد که بعضیها اصولا بدنبال پول باد آورده و گروهی دیگر فقط بدنبال طلاق میروند .

با بررسی این قبیل مشکلات بنظر میرسد اقدام به عقد دائم برای آشنائی و شناخت بیشتر در حالتی که شناخت قبلی هم وجود ندارد کار اشتباهیست .

در این حال صرفا باید به صیغه موقت(با پایان مدت خودبخود محرمیت تمام میشود) برای محرمیت اکتفا کرد تا اتفاقات ناگواری مثل طلاق کمتر برای افراد پیش بیاید .

زمان عقد و عروسی هم حتی الامکان نزدیک به هم باشد تا مشکلات کمتری بوجود بیاید .البته باید دقت داشت که اکثر این مشکلات زمانی بزرگتر خواهند بود که مهریه خارج از توان مالی مرد باشد(در این حال تهدید به زندان برای طلاق و یا حق حبس مشکلات روحی و روانی فراوانی برای مرد ایجاد خواهد کرد) .

برای افرادی که اصلا شناختی نسبت به هم نداشته اند مدت محرمیت حداقل 6 ماه مدت مناسبی میباشد و با زمانهای یکماه و یک هفته نمیشود شناخت کافی بدست آورد .

 

 

عدم شناخت و تحقيقات كافي و ضعفهاي قانوني كشور

 عدم شناخت و تحقيقات كافي و ضعفهاي قانوني كشور

با سلام .

 باتقدير و تشكر از زحمات شما .اينجانب در تاريخ . . . . . . . با دختري ازدواج نمودم كه متاسفانه با فربكاري هاي زيادي از جانب آنها مواجه شدم .ميخواهم همه چيز را بنويسم چون معتقد هستم كه فريب هر چه باشد بد است و حتي به نظر بنده كسي كه كوچكترين فريب مشهود را انجام دهد لياقت و ارزش زندگي كردن را ندارد .من متاسفانه با افراد بسيار حرفه اي روبرو شدم واين مرا بيشتر ناراحت كرده است . هنگامي كه مادرم براي ديدن دختر خانم به منزل ايشان رفته شرايطي را كه من به او گفته بودم به آنها گفته است شرايط به قرار زير است

 1-اگر دختر استعداد چاقي دارد بگوييد.

2 - اگر اهل آرايش است بگوييد

 3- از نظر جسمي كاملا سالم باشد

 4 - اگر قبلا بيماري داشته است بگوييد

 5- هرگونه مريضي مهم و غير مهم را بگوييد

 6 - اهل نماز و روزه باشد

7- مطيع و فرمانبردار باشد

 جوابهايي كه به مادرم ميدهند در خصوص هر كدام از سواها به قرار ذيل است

1- نه اصلا اين طور نيست

2- نه خدا نكنه ما و اين حرفها ..سيد ال پيغمبر و اين حرفها

 3- گل عيب داردو اين دختر عيب ندارد

 4- نه هيچ بيماري نداشته است

 5-نه هيچ مريضي نداشته است

 6- اهل نماز و روزه است

7- آنقدر اين دختر مظلوم و ارامه كه نگو و نپرس

بعد از تصديق شدن خواسته هاي ما من به ديدن دختر رفتم و از او خواستم كه كوچكترين عيب خودش را از من پنهان نكند و من نيز كه كمي از اثر سوختگي دستم از 25 سال پيش مانده به او نشان دادم و گفتم كه تنها عيب من اين است و هيچ مشكلي ندارم بعد از مدتي صحبت كردن با توجه به حرفهاي اين دختر كه كاملا با من همراه بود تصميم به ازدواج با او گرفتم هنگام آزمايش خون ايشان با حالات عجيبي شروع به استفراغ كرد و تقريبا از هوش رفت از مادرش پرسيدم چه شده گفت هيچي استرس داره چيزي نيست بعد از اين كه حالش خوب شد ميخواستم از او بپرسم چه شده كه دايي اش سريع امدو اورا از من دور و با او صحبت كرد و بعد از ان دختر جواب من را به اين صورت داد كه من صبح و شب غذا نخورده ا م و حالم به هم خورده است .خلاصه ازدواج سر گرفت بعد از عقد متوجه شديم كه سر اين دختر پر از افشان است فهميديم كه ايشان موهايش بسيار كم پشت است و به خاطر اين كه ما متوجه نشويم و سفيدي سرش را نبينيم اين كار را كرده است با دقت بيشتر متوجه شدم كه روي سرش يك بر آمدگي واقعا زشت دارد كه بستن موها در پشت سرش از ما پنهان كرده است خلاصه روزها ميگذشت و من واقعا ناراحت بودم و نمي دانستم كه چه بايد بكنم
مدتي گذشت متوجه شديم كه اين دختر وقتي مقداري فعاليت ميكند مثلا يك اتاق را جارو ميكند دست راستش به شدت عجيبي به لرزه مي افتد
. و باز مدتي گذشت متوجه شدم كه اين دختر از اب ميترسد با دوست پزشكم جريان را مطرح نمودم گفت اين دختر مرض فوبيا دارد سريعا به ياد اوردم كه در موقع آزمايش نيز حالش خراب شد و طي صحبت با اين پزشك مشخص شد كه ايشان فوبيا دارد . خلاصه بگويم اين دختر كچلي .مريضي اعصاب .فوبيا . پا درد . دارد و همه انها ارا از من پنهان نموده است ضمن اين كه ايشان كارش آرايش كردن است و هر گز به حرف من گوش نمي دهد و قبلا 90كيلو گرم با قد 160 سانتيمتر وزن داشته و خود را به 60 كيلو گرم رسانده و آثارش در تمام نقاط بدنش مشهود است بر خلاف خواسته من و به ميل و اراده خودش شب د رمنزل دوست دخترش با حضور شوهرش ميخوابد . اصلا حرف شنوي ندارد نمي دانستم چه كار كنم رفتم دادگاه كه درخواست تدليس در ازدواج كنم گفتند فايده اي ندارد لذا د رخواست طلاق دادم كه راي نهايي قاضي هنوز صادر نشده است ولي ميدانم كه من بايد نصف مهريه را نقدا بپردازم ولي ندارم و اين دختر هم اصلا طلاق نمي خواهد . آنقدر جوش زدم و غصه خوردم كه تيروپيد من اوت كرد و غمباد گرفتم به ناچار مجبور به عمل شدم و الا ن وضعيت خوبي ندارم و نبايد جوش بزنم و غصه بخورم و خانواده اش با اين كه اين موضوع را مي دانند ولي حاضر به رها كردن من نيستند و با در خواست تقسيط موافقت نمي كنند خواشمندم مرا راهنايي كنيد .چه كنم واقعا با اين دختر چه كار كنم و انچه برايم مسلم است اين است كه حاضر به زندگي حتي براي يك دقيقه با او نيستم . لطفا من را راهنمايي كنيد.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

با كمال تاسف در عين حالي كه فريب در ازدواج بواسطه پنهان كردن عيب و يا عنوان صفات كمالي كه صحت نداشته باشد بسيار زشت و غير انسانيست اما در روند رسيدگي به اين قبيل فريبهايي كه مخصوصاً از طرف دخترها واقع شده باشد برخورد جدي نشده و نميشود .
و اين سهل انگاري و گذشت قانون نسبت به فريب در ازدواج عاملي شده تا هر روز شاهد فريب در ازدواج باشيم .

يكي طلاق ميگيرد و شناسنامه عوض ميكند و با پنهان ازدواج گذشته خود دوباره با ديگري ازدواج ميكند و ديگري عيوبي كه در زندگي مشكل ساز است را پنهان ميكند و با عنوان شرايط سلامتي باعث بدبختي يك جوان ميشود .

متاسفانه و باز هم متاسفانه در قانون حال حاضر ايران هر چند به صراحت بر زشتي اين عمل تاكيد شده و بعنوان عملي مجرمانه مطرح شده است اما در عمل و موقع اجراي قانون با ديده چشم پوشي با فريب دخترها برخورد ميشود .

بخاطر همين موضوع تاكيد دارم شرط صحت و سلامت حتماً در شرايط ضمن عقد از طرف مرد و زن ذكر شود و عيوب هم نوشته شود تا اگر بعد از اين مشكلي پيش آمد حتما قابل پيگيري قانوني باشد .

بعنوان فردي كه از دادگاههاي ايران كم و بيش اطلاع دارم بايد بگويم خيليها همسرشان بعد از ازدواج با چيزي كه تصور ميكرده اند و ميخواسته اند تفاوت دارد و متاسفانه بعضيها فكر ميكنند كلك زدن وسيله اي براي رسيدن به هدف و بدست آوردن همسر است .

هر چند اين روش كوته بينانه آن افراد آنها را به مقاصدشان نميرساند اما در مقابل باعث بدبختي طرفهاي آنها خواهد شد و در كمال تعجب با وجود تاكيد قانون مجازات اسلامي بر مجازات اين قبيل فريبها اصولا مردان فريبكار با برخورد قانوني روبرو ميشوند اما با دخترهاي فريبكار برخورد جدي نميشود.

در حالي كه اگر قانون بخواهد ارزش خود را داشته باشد بايد ترسي در افراد فريبكار ايجاد كند كه حتي فكر فريب را هم به ذهن خود راه ندهند اما متاسفانه در حال حاضر چنين نيست .

از هر چهار ازدواج يك طلاق

آمار طلاق، هرچهار مورد ازدواج يكي به طلاق ختم مي‌شود

چهره زن بيمار، جوان به نظر مي‌رسيد، اما حركات و رفتارش كاملاً با سنش متفاوت بود. درست مانند جوان‌هاي لاابالي و بي‌خيال صحبت مي‌كرد. فحش و ناسزا را بدون كوچكترين شرمي بر زبان مي‌آورد. هرچه او بددهن بود و رفتاري زشت داشت، فردي كه كنارش نشسته بود و بعد مشخص شد شوهر اوست، مردي سر به زير و آرام بود. مرد چنان با متانت و وقار رفتار مي‌كرد و از خجالت سر به زير انداخته بود كه گويي زشتي اعمال همسرش همگي برگردن اوست.زن جوان وقتي روي نيمكت راهرو دادگاه خانواده نشست، مرد دخترك كوچكي را كه بي‌قراري مي‌كرد، به زن داد تا او را آرام كند. ولي زن چنان بچه را برروي صندلي كوبيد كه يك لحظه همه فكركردند استخوان‌هاي بچه شكست. مرد وقتي اين حركت را ديد كودك را در آغوش گرفت و در راهرو دادگاه شروع به قدم زدن كرد تا طفل خوابش ببرد و از گريه بيفتد.
زهرا- ع، 25 ساله داستان زندگي‌اش را از آشنايي با همسر فعلي‌اش تعريف كرد و گفت:
«من سال اول راهنمايي و خواهرم سال دوم راهنمايي بود كه يك روز در راه مدرسه با علي و برادرش آشنا شديم، 6 سال تمام با هم دوست بوديم و هر روز وقت خود را در سينما، پارك و ... مي‌گذرانديم. تنها اميد من به زندگي با علي بود و اگر يك روز او را نمي‌ديدم مانند كسي كه گمشده‌اي دارد، بي‌تابي مي‌كردم و تنها آروزيم اين بود كه روزي پاي سفره عقد در كنار علي بنشينم.
سرانجام پس از دوران سربازي علي و برادرش، از آنها خواستيم تا تكليف ما دو خواهر را زودتر مشخص كنند، چون از آن وضع خسته شده بوديم. من كه نتوانسته بودم تحصيلم را به پايان ببرم با هزاران بدبختي به گرفتن سيكل قانع شدم.
بالاخره علي و برادرش به خواستگاري من و خواهرم آمدند ولي نه پدر و مادرم و نه پدر و مادر آنها به اين وصلت راضي نبودند، اما وقتي فهميدند كه چند سال است كه با هم رابطه دوستي داشته‌ايم به اين ازدواج تن دادند. الان دو سال و نيم است كه ازدواج كرده‌ام و صاحب يك دختر يكساله هستم ولي فقط چند هفته اول زندگي برايم خوب بود و بعد از گذشت مدتي تازه چشمم برروي حقايق زندگي بازشد. علي تمام دارايي‌اش در دنيا صورت زيبايش بود. بيكار است و براي گذراندن زندگي مجبور هستيم با پدر و مادرش در يك خانه زندگي كنيم. اي كاش قضيه به همين جا ختم مي‌شد. پول كه ندارد هيچ، درعوض زبان درازي دارد كه مدام امر و نهي مي‌كند و ايراد مي‌گيرد كه آرايش نكن، با فلاني حرف نزن، مهماني نرو، فلان لباس را نپوش، نخند، تند راه نرو، به پشت سرت نگاه نكن....
او كه در مدت چند سال دوستي‌مان هيچ وقت مخالفت خود را با هيچ يك از رفتارهاي من نشان نمي‌داد امروز با هر حركت من مخالف است. زندگي با چنين مردي كه نه پول دارد و نه اطمينان به من، غيرممكن است. بچه مال خودش من فقط طلاق مي‌خواهم، طلاق.»
جعفري رييس مجتمع قضايي خانواده در خصوص دوستي‌هاي خياباني گفت: «آمار طلاق متأسفانه هر سال در كشور ما رو به افزايش است، به طوري كه طبق آمارهاي سال جاري از هر چهار مورد ازدواج يكي به طلاق ختم شده است.
در اين ميان عمده‌ترين علت طلاق عدم تفاهم زوجين عنوان شده است ولي به راستي براي رسيدن به اين تفاهم چه كاري بايد انجام داد؟
آيا روش‌هايي كه براي رسيدن به اين امر مهم برگزيده شده صحيح بوده يا خير؟
متأسفانه در چند سال اخير هر روز پيش از پيش شاهد ازدواج‌هايي بوده‌‌ايم كه سرچشمه آنها از دوستي‌هاي خياباني دختران و پسران شروع شده و نقش والدين براي انتخاب همسر آينده فرزندانشان بسيار كمرنگ بوده است و آنها فقط نقش مجري مراسم ازدواج را برعهده داشته‌اند، چون انتخاب‌ها قبل از اين كه والدين مطلع شوند صورت گرفته و براي خانواده‌ها راهي جز ادامه اين مسيرها باقي نگذاشته است.»
وي افزود: «برخي از دختران و پسران جوان با اين انگيزه به سوي دوستي‌هاي متقابل كشيده مي‌شوند كه فكر مي‌كنند اگر در زندگي نسل گذشته (والدين‌آنها) اختلافاتي بروز كرده و تنش‌هايي وجود داشته ناشي از عدم شناخت آنها بوده و اگر آنها قبل از ازدواج با همسر آينده خود رابطه داشته باشند، مي‌توانند جلوي بروز چنين مشكلاتي را بگيرند و به خوشبختي برسند. دختران و پسراني كه براثر يك عشق زودگذر يا يك هوس خيالي، در كوچه و خيابان با يكديگر به اصطلاح دوست مي‌شوند، نمي‌دانند كه سرانجام عشق آنها شكست و جدايي خواهد بود، چون احساسات و غرايز بر اين گونه آشنايي‌ها و ازدواج‌ها حاكم است، نه عقل و منطق و شناخت واقعي. حتي در دوستي‌هايي هم كه هر دو طرف با نيت و هدف ازدواج‌ پاي در اين راه مي‌گذارند كمتر ديده شده كه به سرانجام خوبي برسند.
اين دختران و پسران با تمام مخالفت‌هايي كه معمولاً‌ از سوي والدين آنها ابراز مي‌شود زندگي مشترك را آغاز مي‌كنند ولي غافل از اين واقعيت هستند كه تنها زير يك سقف زندگي كردن و با هم بودن اصل مهم زندگي نيست. »
رييس مجتمع قضايي خانواده در ادامه مي‌گويد:
«براي ساختن زندگي پر از مهر و محبت و تربيت فرزنداني سالم، پذيرفتن واقعيات زندگي و اين كه بتوان با آنها كنار آمد، از زندگي زير يك سقف و در كنار هم بودن مهم‌تر است. اين قبيل همسران بعد از گذشت مدتي كوتاه از زندگي و فروكش كردن تب و تاب عشق‌هاي ظاهري تازه با حقايق زندگي روبه‌رو مي‌شوند و هر كدام از آنها چهره واقعي خود را نشان مي‌دهند. تمام آن مسائلي كه در روزهاي دوستي براي آنان قابل تحمل بود و شايد هيچ كدام از آن موارد اصلاً جلوه‌‌اي برايشان نداشته، به يكباره مهم مي‌شوند و تازه در مي‌يابند كه نمي‌توانند با فردي كه داراي چنين رفتاري است زندگي كنند. به اين ترتيب شك و بدبيني در دل‌هاي آنها خانه مي‌كند و مرد به خودش مي‌گويد مبادا زني كه روزي پنهاني با من دوست شده، قبلاً با كس ديگري هم بوده يا نكند با اشاره پسري غريبه، عشقش را به پاي او بريزد و زن نيز در انديشه اين فكر كه مرد او ديروز تنها با يك نگاه و خنده عاشق من شد، نكند با نگاه زن ديگري دلش را به او بدهد.

بنقل از هفته نامه فرهنگي اجتماعي تپش

انتخاب همسر مناسب

چگونه تشخيص ميدهيم فردي براي ازدواج مناسب است

 

با اين توضيح وارد بحث ميشويم :

انتخاب صحيح در ازدواج سخت است از اين جهت كه شما بر خلاف خيلي از مسائل ديگر نياز داريد بسياري از نبايدها را بشناسيد و درك كنيد .

به اين معني كه شناختن فرد مناسب مستلزم آن است كه تشخيص دهيد رابطه زناشوئي شما بسياري از نكات منفي را نخواهد داشت و به صرف دانستن نكات مثبت معمولا به نتايج كاملي نخواهيد رسيد .

 

در گام نخست بايد بدانيد آيا اصولاً آمادگي يك رابطه را داريد يا خير ؟

اگر اين آمادگي در شما حاصل نشده باشد اختلافات آتي بخاطر ضعف خود شما خواهد بود و نه بخاطر عدم تفاهم با همسرتان .

مصاديق اين وضعيت :

وقتي شما فرد ديگري را دوست داريد - از فرد ديگري بخاطر ناكامي خشم و انزجار داريد -احساس خلاء دروني شما را به سمت ازدواج هدايت ميكند چيزي نداريد كه به همسرتان ارائه كنيد خودتان را دوست نداريد –اعتياد داريد – احساس تنهائي و استيصال داريد بصورتي كه بدون بوجود آوردن رابطه احساس بدبختي مي كنيد – وقتي احساس ميكنيد كسي نميخواهد با شما رابطه برقرار كند – وقتي مايل نيستيد در مورد احساستان با كسي صحبت كنيد  .

بعد از اينكه مشخص شد آمادگي نسبي براي ازدواج داريد در مرحله بعد بايد بدانيد از همسر و زندگي چه توقعي داريد .

موارد مختلفي كه ميتواند مورد نظر و توجه شما واقع شوند به عبارت زير ميتواند باشد (و يا بيشتر از اينها) :

وضعيت جسماني – وضعيت احساسي – وضعيت اجتماعي – وضعيت فكري – وضعيت جنسي – وضعيت ارتباطي – وضعيت شغلي – رشد شخصيتي – وضعيت روحي – وضعيت مذهبي – علايق و سرگرميها

در موارد ذكر شده بايد بدانيد كه طرف مقابل شما مثلا در علايق و سرگرميها مايل به مسافرت ( موسيقي ، هنر ، سينما و. . . .) است يا خير چون ممكن است اين مورد براي شما مهم باشد و يا در بخش وضعيت اجتماعي معاشرتي و اهل مهماني و با فرهنگ و . . . .باشد .

(تهيه كردن اين ليست خصوصيات حتي ممكن است باعث شود ضمير نا خود آگاه شما فرد مورد نظرتان را بسمت شما بكشاند و جذب كند .)

در مرحله بعد بايد تشخيص دهيد با فرد مورد نظر تفاهم داريد يا خير .

اين مرحله مستلزم ارتباط و شناخت است، شما بمرور زمان و شناخت طرف مقابل و صحبت كردن با او ميتوانيد تشخيص دهيد كه او نيمه گمشده شماست يا خير .

بعضي از مسائل از ابتدا و در مدت خيلي كوتاه مشخص ميشود و حتي ممكن است در برخوردهاي اول مشخص شود و بعضي از مسائل ديگر زمانبر است و بمرور زمان مشخص ميشود .خصوصياتي مثل امانتداري و صداقت در برخوردهاي اوليه به سختي شناخته ميشود اما مسائلي مثل وضع ظاهري و نحوه برخورد در ابتدا قابل تشخيص است .

 

بعد از تشخيص اينكه ملاكهايي كه سريع تر مشخص ميشوند مورد نظر شماست بايد دقت كنيد اين اشتباهات را مرتكب نشده ايد (ممكن است مجبور باشيد بعضي از اينها را در دوران اشنائي و نامزدي بررسي كنيد ):

 

سوالات كافي در ارتباط با خواسته هاي خودتان پرسيده ايد – سازشهاي ناپخته و زودهنگام انجام نداده ايد – تسليم كوري شهواني نشده ايد – گول ماديات را نخورده ايد – تعهد را مقدم بر تفاهم نكرده ايد – نشانه هاي هشدار دهنده در طرف مقابل را ناديده نگرفته ايد .

 

بعد از مشخص شدن اين موضوع به مرحله بعد ميرسيد اين مرحله مرحله ارتباط و يا نامزديست :

در اين مرحله ميتونيد تشخيص دهيد :

 

فرد مورد نظر اعتياد ندارد – بد اخلاق نيست – ناراحتيهاي روحي و عقده هاي رواني ندارد – سختگير و متعصب نيست ،دروغگو و خيانتكار نيست  و . . . .

همچنين در اين مرحله دقت كنيد :

 

احساسات دو طرف متعادل و متناسب است – همسرتان را ميخواهيد و نه توانائيهاي او را – احساس ترحم و دلسوزي شما را به ازدواج وادار نكرده – نامزد شما الگو و معلم شما نيست تا به اين خاطر او را خواسته باشيد – صرفاً عاشق ظاهر او نشده ايد – بخاطر واكنش در مقابل اتفاقات و فشارها، همسرتان را انتخاب نكرده ايد

همچنين بايد از نظر جنسي با همسرتان تفاهم داشته باشيد و براي هم جذاب باشيد

 

براي شناخت مناسب حداقل شش ماه وقت لازم است بايد دقت كنيد براي افرادي كه هيچ شناختي ندارند اين شش ماه فقط براي شناخت است و ممكن است كه در نهايت به اين نتيجه برسيد كه اين ازدواج عاقبتي نخواهد داشت .پس در مواردي كه شناخت قبلي وجود ندارد اين مرحله بسيار حساستر است و چون اين احتمال وجود دارد كه فرد مقابل آن چيزي نباشد كه تصور ميكرده ايد در طي مرحله نامزدي اين خطر وجود دارد كه احساسات عميق شده و طرفين را به ازدواج مجبور كند (در حالي كه صلاح آنها نيست)

در اين مرحله ( با گذشت حدود دو ماه از شروع آشنائي تا شش ماه )در عين رشد احساسات بايد اين قدرت را داشته باشيد كه در صورت مصلحت نبودن و وجود مشكلات و اختلافات جدي اقدام به قطع رابطه بكنيد و اصولاً اين مدت براي شناخت است نه احساسات .

در اين رابطه از مشورت با اهل خبره غافل نشويد و در نهايت توكل به خداوند كنيد .

نقش تفاهمات جنسی و جسمی در موفقيت ازدواج

نقش جاذبه جنسي و تفاهم جنسي در ازدواج موفق

 

جاذبه جنسي ريشه در ژنتيك افراد دارد و از اين جهت ممكن است فردي از جهت جنسي برايمان جداب بوده و يا فردي برايمان در نگاه اول جذاب نباشد .

اما اينكه چرا اين جذابيتها بين ما و فرد ديگري بوجود ميآيد رابطه مستقيمي با بيوشيمي جنسي فرد مقابل و خود ما دارد ، اگر آن فرد هم مثل ما از خود امواج دروني جنسي منتشر كند براي ما جذابيت خواهد داشت وگرنه ممكن است از نظر جنسي اهميت زيادي براي او قائل نباشيم .

تمام مطالبي كه عنوان شد مربوط به برخوردهاي اوليه ميباشد كه نقش موثري در تفكرات آينده ما دارد .

در مورد جاذبه جنسي بايد بدانيم :

هنگامي كه رابطه را با كسي كه از لحاظ جنسي برايتان جذاب نيست ادامه ميدهيد خود را نا خواسته به سمت خيانت پيش ميبريد .

هميشه جذابيت جنسي بايد ارتباط شما و نامزد و يا همسرتان را از حالت دوستي معمولي خارج كند و معناي ديگري به آن بدهد .

اگر در ابتداي رابطه جذابيت جنسي زيادي احساس نميكنيد تقريباً غير ممكن است در ادامه اين جذابيت افزايش پيدا كند .

 

اما بحث مهمتر تفاهم جنسيست

اين نوع تفاهم ديگر به نگاه اول و برداشتهاي سطحي اوليه بستگي ندارد ، اين تفاهم با مرور زمان و بوجود آمدن ديگر انواع تفاهمات در كنار هم حاصل ميشود .

بعنوان يك نكته بايد گفت كه جذابيت جنسي به دوام و بقاي زندگي زناشوئي كمك ميكند ولي همه مشكلات را حل نميكند .

دو نفر براي آنكه بتوانند در كنار يكديگر بمانند نيازمند تفاهمات فكري و جسمي و روحي هستند .

هر قدر ديگر تفاهمات بهتر و بيشتر حاصل شده باشد تفاهم جنسي هم ميتواند بهتر حاصل شود .

جاذبه جنسي يكي از اركان تفاهم به حساب مي آيد و در صورت وجود آن ديگر تفاهمات تسهيل مي شود . و زماني كه شما با فردي از نظر فكري و روحي و جسمي تفاهم داريد در ايجاد تفاهم جنسي موفقتر خواهيد بود .

از اين صحبتها نبايد اين برداشت را داشته باشيم كه هر فردي كه در نگاه اول از جذابيت جنسي بالائي در چشم ما برخوردار نيست نميتواند همسر خوبي باشد بلكه اين اشارات به آن معنا بود كه زندگي مشترك نميتواند بدون جذابيتهاي جنسي موفق باشد .اما همچنان وجود بعضي جذابيتهاي جنسي بهمراه تفاهمات فكري و روحي و . . . . ميتواند تفاهمات جنسي خوبي بوجود بياورد .

مهم اين است كه اين تفاهمات همه جانبه باشد و سهل انگاري و يا از روي گرسنگي جنسي و يا چشم پوشي بر روي مسائل و يا ترس از روبرو شدن با مشكلات نباشد .

گاهي مشكلات را در ذهنمان كوچك جلوه ميدهيم و علت آن ترس از روبرو شدن با آن مشكلات است و يا تظاهر به تفاهم ميكنيم در حالي كه اين تفاهم نبوده و يك نياز غريزي صرف و نگرش تك بعدي بوده است .

در چنين مواقعي با ترس از روبرو شدن با مشكلات، مشكلات بزرگتري بوجود آورده ايم و خود را در رنج قرار داده ايم .

بايد اشاره كنم همه مشكلات بد نيستند بلكه فقط مشكلاتي كه ما را نا اميد و ناتوان ميكنند براي زندگي ما خطر ناك هستند بخاطر همين بايد با مشكلات روبرو شد و آنها را حل كرد .بايد با مسائل زندگي از ابتدا صادقانه روبرو شد .

تفاهم جنسي قابل رشد است اما جاذبه جنسي قابل افزايش نيست ، افزايش تفاهم جنسي به اين عامل بستگي دارد كه چقدر در ديگر تفاهمات با همسر و يا نامزدتان به موفقيت رسيده باشيد و چقدر براي هم قابل درك باشيد و چقدر براي اينها سعي كنيد .

قانون مدني جوانان جوياي همسر را مورد خطاب قرار ميدهد

ماده 1107 قانون مدني جوانان جوياي همسر را مورد خطاب قرار ميدهد !

 

ماده 1107 قانون مدني چه ميگويد :

 

ماده 1107- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض . ( مصوب 19/8/1381 )

 

بصورت مشخص و از نظر حقوقي بلحاظ نظر تصويب كنندگان ماده 1107 قانون مدني هر مرد در جمهوري اسلامي ايران مايحتاج زندگي زن را بايد به فراخور احوالات و سطح زندگي زن فراهم كند و با بيان مصاديق اين مايحتاج تا مطرح كردن خادم براي زن پيش رفته است .

تفسير اين ماده قانوني اين است كه هر جواني كه به خواستگاري ميرود ملزم است سطح زندگي و امكانات درخور شئو نات خانواده دختر را براي همسر آينده خود مهيا كند و اين از حقوق قانوني زن است در غير اينصورت اگر مرد موفق به تهيه اين مايحتاج نشود زن هم ميتواند از انجام وظايف خود و زندگي مشترك خودداري كرده و در عين حال ناشزه (نافرمان)هم نباشد و در حقوقي كه همسرش نتوانسته مهيا كند طلبكار باشد .

بنابر اين قانون بصورت غير مستقيم جوانان جوياي همسر را بسمت ازدواج با طبقات اجتماعي و اقتصادي همسطح و يا پائينتر هدايت ميكند و ميتوان به اينصورت گفت كه ازدواج مرد از طبقه پائينتر با زن از طبقه بالاتر (بلحاظ تامين معاش و امكانات زندگي) از نظر قانون مدني نا موجه است مگر اينكه مرد خود را با سطح زندگي زن تطبيق بدهد و اين حق را ندارد كه از زن بخواهد خود را با سطح زندگي پائينتر تطبيق دهد .

اگر بخواهيم راحت صحبت كنيم اينكه در فيلمهاي هندي جواني فقير در رابطه اي احساسي با دختري ثروتمند بخواهد ازدواج كند فقط مربوط به فيلم و روياست و اگر يك جوان ايراني به اين امر اقدام كند قانون بخاطر فقرش نميتواند از او حمايتهاي كافي بكند و در صورتي كه در چنين زندگيهايي اختلاف رخ دهد توانمندي و غناي خانواده دختر ملاك بررسيهاي حقوقي خانواده جديدالتاسيس خواهد بود و نه چيز ديگر.

بايد اشاره كنم قوانين جاري كشور داراي پيچيدگيهاي مختلفيست و بايد در برخورد با مشكلات قانوني محتاط بود .

از طرفي عده اي ميگويند روح قوانين مردانه است و عده اي ديگر ميگويند قوانين زنانه است .

من ميگويم هيچكدام از اينها

قوانين از ثبات و پابرجائي خودشان حمايت ميكنند و در بسياري از مواقع اتفاقات مختلف نشان دهنده آن است كه قانون الزاماً نبايد حق و انصاف را مشخص كند و در بعضي موارد هم نا حق بر اساس قوانين پيروز ميشود .

از طرفي يك زن با دو فرزند و شوهر معتاد در قانون بلاتكليف ميماند و از طرف ديگر زني با ادعاي اينكه شئونات خانوادگي او داشتن استخر و سونا و جكوزيست و بايد مرتباً به اسب سواري برود و شوهرش از تهيه اين امكانات ناتوان است عسر و حرج خود را ثابت كرده و طلاق خود را ميگيرد به انضمام تمام حقوق قانوني متناسب با شان خود .

در گذشته زنها با هزار مشكل به دادگاهها مي آمدند و فقط طلاق ميخواستند و حقوق خود را ميبخشيدند و نميتوانستند طلاق هم بگيرند ، در حال حاضر دختران بعد از عقد و به استناد سند عقد به دادگاه مراجعه كرده و از حق حبس استفاده كرده و مهريه هاي ميليوني به اجرا ميگذارند و طلاق و مهريه و نفقه را با هم ميخواهند و در نهايت زندگي هم نمي خواهند بكنند.

غير از اشارات حقوقي قانون ،خود جوانان در اين روزگار بايد دقت داشته باشند كه همسر هم شان و طبقه براي خود بر گزينند وگرنه قانون تصريح كرده اگر با برداشتن لقمه بزرگتر از دهان پسرها به خواستگاري بروند (در صورت بروز اختلاف )قانون از آنها حمايتي نميكند و عملاً  با تقاضاهاي مختلف بجا و نابجاي خانواده دختر و خود دختر مرد را در مديريت زندگي ناتوان كرده و مقدمات از هم پاشيدن اينچنين زندگيها براحتي فراهم ميشود .

اينكه در روز اول خانواده دختر كوتاه بيايد و يا بعنوان تعارف عنوان شود ماديات مهم نيست اصلاً ملاك عمل هيچ دادگاهي نخواهد بود و در نهايت شئونات خانوادگي دختر ممكن است براي پسر ايجاد مشكل كند .

در مورد مسائل كيفري و مباحث ترك انفاق وضعيت كمي متعادلتر است و مجازات مرد با در نظر گرفتن ترك حداقلها صورت ميگيرد ( تمكن مالي مرد ملاك اثبات ترك انفاق است نه شئونات زندگي زن) .

بهر حال جستجوي همسر در خانواده هايي كه سابقه سازگاري و صبر و آبرو داري در آنها مشهود است نسبت به خانواده هايي كه قصد دارند مو را از ماست بكشند و هر روز براي گرفتن يك حق به دادگاهها ميروند بيشتر پيشنهاد ميشود .

هيچ تضميني براي موفق بودن و غناي خانواده وجود ندارد گاهي سختي پيش ميآيد و در اين قبيل مواقع انصاف است كه كشتي زندگي را با موفقيت به پيش ميبرد نه قانون .

شرايط باز پس گرفتن هداياي نامزدی

شرايط باز پس گرفتن هداياي نامزدی

 

مجيد يوسفى - معاون مجتمع قضايى خانواده (۱):

از آنجايى كه ماهيت حقوقى هداياى قبل از عقد نكاح با هداياى پس ازعقد كه ازطرف زوجين و يا بستگان به آنها داده مى شود تا حدودى متفاوت است و بيان خلاصه اى در باب هداياى قبل از ازدواج مى تواند به روشن شدن بحث هداياى پس از ازدواج كمك نمايد، فلذا بدواً به صورت گذرا اشاره اى به وضعيت حقوقى هداياى قبل از ازدواج خواهيم داشت، سپس ماهيت حقوقى و چگونگى استرداد هداياى پس از ازدواج موردبررسى قرارخواهدگرفت.
قانون مدنى صرفاً وضعيت حقوقى هداياى قبل از عقد نكاح را روشن نموده و اشاره اى به هداياى پس از ازدواج نكرده است بدين جهت بايستى ماهيت حقوقى آنها را، تحت ساير عناوين قانونى جست وجو نمود.
مواد ۱۰۳۷ و ۱۰۳۸ قانون مدنى به ترتيب چنين بيان نموده است كه: «هريك از نامزدها مى تواند درصورت به هم خوردن وصلت منظور هدايايى را كه به طرف ديگر يا ابوين او براى وصلت منظور داده است مطالبه كند اگر عين هدايا موجود نباشد مستحق قيمت هدايايى خواهدبود كه عادتاً نگاه داشته مى شود مگر اينكه آن هدايا بدون تقصير طرف ديگر تلف شده باشد.»
«مفاد ماده قبل، از حيث رجوع به قيمت درموردى كه وصلت منظور در اثر فوت يكى ازنامزدها به هم خورد محسوس نخواهدبود.»
بنابراين باتوجه به مواد فوق مى توان دريافت كه چنانچه قبل از عقد نكاح از طرف نامزدها يا ابوين آنها هدايايى به طرف ديگر داده شده است در تمام موارد، قابل مطالبه نيست بلكه تنها تحت شرايطى، طرف اهداكننده حق مطالبه آن هدايا را خواهدداشت. آن شرايط به شرح ذيل عبارتند از:
۱- وصلت منظور به هم خورده و بنا نباشد ازدواج صورت گيرد. دراين صورت هدايايى كه هريك از طرفين به طرف ديگر يا ابوين او داده است قابل مطالبه و استرداد خواهدبود.
۲- اين هدايا به منظور و در راستاى وصلت طرفين و نه به انگيزه ديگرى تقديم شده باشد.
۳- چنانچه عين هدايا موجود است عين قابل مطالبه و استرداد است لكن چنانچه عين موجود نيست صرفاً قيمت هدايايى قابل مطالبه است كه عادتاً نگاه داشته مى شود مثلاً هدايايى مصرف شدنى كه با مصرف عين آن از بين مى رود از شمول اين بند خارج است. هدايا از نوع البسه و عطور از اين گونه اند.
۴- قيمت هداياى نگاه داشتنى كه تلف شده اند درصورتى قابل مطالبه است كه بدون تقصير هديه گيرنده تلف نشده باشد.
۵- به هم خوردن وصلت به جهت فوت يكى از طرفين نباشد.
اما درخصوص هداياى پس از عقد نكاح همانطور كه بيان گرديد مقرراتى تحت عنوان هداياى پس از عقد نكاح در قانون مدنى و ساير قوانين به چشم نمى خورد لكن به نظر مى رسد تقديم هدايا از مصاديق همه است كه بدين جهت بررسى مقررات قانون مدنى راجع به هبه پرداخته تا موضوع هداياى پس از عقد نكاح نيز روشن گردد.
ماده ۷۹۵ قانون مدنى چنين بيان داشته است «هبه عقدى است كه به موجب آن يك نفر مالى را مجاناً به كس ديگرى تمليك مى كند تمليك كننده واهب، طرف ديگر را متهب، مالى را كه مورد هبه است عين موهوبه مى گويند.»
ماده ۸۰۳ همان قانون بيان نموده است «بعد از قبض نيز واهب مى تواند با بقاء عين موهوبه از هبه رجوع كند مگر درموارد ذيل:
۱- در صورتى كه متهب ، پدر يا مادر و يا اولاد واهب باشد .
۲- در صورتى كه هبه معوض بوده و عوض هم داده شده باشد.
۳- در صورتى كه عين موهوبه از ملكيت متهب خارج شده و يا متعلق حق غير واقع شود ، خواه قهراً مثل اينكه متهب به واسطه فلس، مهجور شود خواه اختياراً مثل اينكه عين موهوبه به رهن داده شود .
۴- در صورتى كه در عين موهوبه تغييرى حاصل شود .
بنابراين چنانچه پس از عقد نكاح هدايايى از طرف زوجين و يا بستگان آنها به طرف ديگر تقديم شود با توجه به ماهيت حقوقى چه تنها در موارد ذيل آن هدايا قابل مطالبه و استرداد خواهد بود :
۱- مال مورد هبه باقى بوده و از بين نرفته باشد . به عنوان مثال چنانچه هديه يك دستگاه وسيله نقليه بوده كه از ناحيه زوج به زوجه هديه شده باشد و اين وسيله در اثر تصادف و يا آتش سوزى و امثال آن تلف شده باشد قابل استرداد و مطالبه نخواهد بود .
در اين فرض بر خلاف هداياى قبل از عقد كه بيان آن گذشت حتى قيمت آن نيز با وجود اينكه از نوع هداياى ذاتاً قابل نگاه داشتن است قابل مطالبه نيست چه بر اثر تقصير متهب تلف شده باشد چه غير آن .
۲- در صورتى كه هبه از نوع معوض نبوده و چنانچه از نوع معوض بوده باشد عوض داده نشده باشد . به عنوان مثال واهب شرط كند كه در قبال وسيله نقليه اى كه هبه مى كند يك دستگاه موتوسيكلت دريافت نمايد كه در اين صورت چنانچه واهب وسيله نقليه را داده باشد و موتوسيكلت را تحويل گرفته باشد واهب حق رجوع به وسيله نقليه را نخواهد داشت.
۳- مال مورد هبه از مالكيت متهب خارج نشده باشد . به عنوان مثال چنانچه هديه گيرنده وسيله نقليه را فروخته باشد يا با به رهن دادن آن به ديگرى متعلق حق غير كرده باشد واهب حق مطالبه مال مورد هبه را نخواهد داشت . همچنين است زمانى كه در مال مورد هبه تغييرى حاصل شده باشد كه از حالت اوليه آن خارج گرديده باشد به عنوان مثال شمش طلا تبديل به سكه هاى طلا شده باشد كه در اين حالت مال مورد هديه را نمى توان مطالبه كرد . تبديل مال به مال ديگر مثلاً تبديل وسيله نقليه اى كه هديه شده به وسيله نقليه ديگرى از طريق خريد و فروش نيز از اين نوع است

اشتباهات بزرگ در ابتداي آشنائي

شش اشتباه بزرگ كه در ابتداي روابط مرتكب ميشويم

 

سوالات كافي نميپرسيم

 

ما چنان به دنبال اين هستيم كه بايد كسي را دوست داشته باشيم كه وقت كافي براي پرداختن به اين كه چرا نبايد او را دوست داشته باشيم پيدا نميكنيم .

 

نشانه هاي هشدار كه حاكي از مشكلات بالقوه است را ناديده ميگيريم

 

روابط يك شبه از هم نميپاشد .ماهها و سالها تيرگي و وخامت انباشته شده لازم است تا عشق نهايتاً بميرد .

 

سازشكاريهاي ناپخته و زود هنگام مرتكب ميشويم

 

خطر سازش عجولانه و زود هنگام در اين است كه حس خود باوري تان را در همان ابتداي رابطه از دست ميدهيد و آن را با احساس تفاهم قلابي جايگزين ميكنيد .و همينطور وقتي براي اجتناب از درگيري و برخورد سازش ميكنيد مرتكب اشتباه شده ايد

 

تسليم كوري شهواني ميشويم

 

وقتي كه ديگران را با شهوت ميبينيد كساني را جذب ميكنيد كه با شما صرفاً كنار مي آيند .

 

گول ماديات را ميخوريم

 

وقتي همسرتان را صرفاً بر اساس ماديات و نه بر اساس معنويات انتخاب ميكنيد ، به رابطه اي نادرست وارد ميشويد .

 

تعهد را بر تفاهم مقدم ميداريم

 

احتمال اين كه مرتكب اشتباه آخر بشويد زماني زياد ميشود كه :

بيشتر تمايل به متاهل بودن داريد تا مجرد بودن

از خواستگاريها خسته شده و خواستار سامان گرفتن هستيد

هنگامي كه بچه بوديد شما را دوست نداشتند

براي ازدواج تحت فشاريد

زن هستيد و فكر مي كنيد بزودي امكان باروري شما از بين ميرود

شديدا نيازمند احساس دوست داشته شدن هستيد

در هر كسي براحتي چيزي براي دوست داشتن او پيدا ميكنيد

عاقبت روابط غير منطقي

داشتن يك رابطه سالم با همسرتان ، به معني عشق ورزيدن به او به خاطر آن كس كه هست ، ميباشد . نه عشق ورزيدن به او به غير آن كس كه هست و يا به اميد آن كسي كه خواهد بود .

 

ده نوع رابطه اي كه سرانجامي نخواهد داشت

 

1- رابطه اي كه در آن بيش از آنچه نامزد يا همسرتان به شما عشق ميورزد ، شما به او عشق ميورزيد .

 

2- رابطه اي كه در آن بيش از آنچه شما  به نامزد يا همسرتان عشق ميورزد ، نامزد يا همسرتان به شما عشق ميورزد.

 

3- رابطه اي كه در آن عاشق توانائيهاي بالقوه نامزد يا همسرتان هستيد .

 

4- رابطه اي كه در آن ماموريت نجات نامزد و يا همسرتان را به عهده داريد .

كساني كه ماموريت نجات ديگران را بعهده ميگيرند غالباً ترحم را با عشق اشتباه ميگيرند .

 

5- رابطه اي كه در آن به نامزد و يا همسرتان به عنوان يك الگو و آموزگار چشم دوخته ايد .

 

6- رابطه اي كه در آن به دلايل بيروني و ظاهري شيفته نامزد يا همسر خود شده ايد .

 

7- رابطه اي كه در آن شما و نامزد يا همسرتان از تفاهم جزئي بر خوردار هستيد .

 

8- رابطه اي كه در آن نامزد يا همسرتان را از روي عصيان و سركشي انتخاب ميكنيد .

 

9- رابطه اي كه در آن نامزد و يا همسرتان را بعنوان عكس العملي در مقابل همسر قبليتان انتخاب ميكنيد .

 

10- رابطه اي كه نامزد و يا همسرتان دستيافتني نيست .

دلايل اشتباه براي عاشق شدن و ازدواج

 

هفت دليل اشتباه براي عاشق شدن و ازدواج :

 

1- فشار (سن ، خانواده ، دوستان و غيره )

وقتي كه نه از روي مصلحت ، بلكه از روي اجبار از جانب خود و يا ديگران كسي را انتخاب ميكنيد، نيروي خود را از دست ميدهيد و پايان بدي را براي داستان عشقي خود به جان ميخريد .

 

2- تنهائي و استيصال

وقتي كه احساس تنهايي ميكنيد و به تنگ آمده ايد ، احتمال آن كه انتخاب هاي ضعيفتري بكنيد ، بالا ميرود و در نهايت از روابطي سر در خواهيد آورد كه ارضاء كننده نيست .

 

3- گرسنگي جنسي

با گرسنگي جنسي ممكن است به كسي علاقمند شويد كه حتي چندان نيز برايتان جذاب نيست .شما فقط كسي را ميخواهيد (هر كسي) كه بتوانيد با او رابطه جنسي داشته باشيد .

 

4- بي توجهي به زندگي خود

اگر حدس ميزنيد كه از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خود استفاده كرده ايد دچار اشتباه شده ايد چون در طول زندگي مشترك لازم است به سوي خود بازگرديد و مسوليت پذير باشيد .

 

5- اجتناب از بزرگ شدن

عده اي بخاطر نواقص احساسي و عاطفي  و . . . گذشته خود عاشق ميشوند و ازدواج ميكنند تا طرف مقابلشان نواقص كودكيشان را بر طرف كند . اين افراد با اين عمل خود مسوليت پذيري را از خود منع ميكنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و يا مادر را براي آنها بازي كند كه ممكن است بزودي موجب خسته شدن طرف مقابل شود .ضمن اينكه هر رابطه صحيح الزاماً بخودي خود التيام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نابجا عاشق شدن عواقب خوبي ندارد .

 

6- احساس گناه

زماني كه ادامه يك ارتباط باعث بوجود آمدن اين احساس ميشود كه اگر ازدواج نكنم گناه كرده ام و به طرف مقابل ضربه خواهد خورد ، ازدواج شما نه بخاطر مصلحت بلكه بخاطر  فرار از احساس گناه بوده و در آن حال يك طرف نقش ناجي را بازي خواهد كرد كه با مصلحت ازدواج منافات دارد .بر اساس نظر نويسنده كتاب روابط خارج از حد معقول قبل از ازدواج كاملا مردود است (مخصوصاً روابط جنسي).

 

7- پر كردن خلاء هاي احساسي و روحي

يك ازدواج حقيقتاً سالم ، حس قدرداني دو طرف در گير در رابطه را نسبت به همه شگفتيها و رازهاي خلقت بالا ميبرد و كمك ميكند زخمهاي دوران گذشته را التيام ببخشند اما زماني كه اين احساس به حد خلاء برسد براي طرف مقابل آزار دهنده خواهد شد .

اگر احساس تهي بودن ميكنيد ، هيچ شخصي صرف نظر از اينكه چقدر هم شما را دوست داشته باشد قادر نخواهد بود خلاء  روحي شما را پر كند .

 

نكنه اي كه من با توجه به فرهنگ كشور خودمان به موارد بالا اضافه ميكنم

8 – رابطه معامله گونه و شبه عاشقانه

زماني كه براي برقراري يك ارتباط يك طرف با اين فرض كه علاقه اش خارج از وصف است خارج از روح تقابل و تعادل اقدام به پرداخت ميكند(مالي و غير مالي)تا بتواند امكان بوجود آمدن ارتباط را بوجود بياورد ديگر نبايد اسم آن ارتباط را عشق گذاشت بلكه ارتباطي بر اساس قانون تجارت بوده و جنبه معامله گونه آن بر رابطه سايه مياندازد بنابر اين ميتوان انتظار داشت در هنگام مشكلات كه گذشتها بايد بميان بيايد اين رابطه جنبه ي معامله گونه اش به بروز برسد و ارتباط را ناكام كند .

 

اما دليل صحيح براي عاشق شدن و ازدواج چيست؟

از نظر نويسنده كتاب زماني بهترين رابطه عشقي فراهم ميشود كه فرد از درون خود از عشق سرشار است و دوست دارد ديگري را در احساس دوست داشتن خود سهيم كند همچنين در تعامل رابطه عاشقانه، رابطه دانشگاهي براي آموختن و كاملتر شدن است .اين رابطه زماني رخ ميدهد كه فرد در درون خود به كمال نسبي رسيده باشد تا خود را بشناسد و بدور از احساسهاي منفي نامبرده شده در پي يك رابطه سالم باشد .

اين سرشار بودن يك ارتباط است كه موجب موفقيتش ميشود نه تهي بودن آن .

احساس متقابل عشق رفتارتان را بسوي خودتان منعكس ميكند و شما را با ترسها ، ضعفها ، خودخواهي ها، سستيها ، محدوديتها و برنامه ريزيهاي احساسي و غرورتان روبرو ميكند و فرصتي براي بازنگري و اصلاح فراهم ميكند .

روابط ميتوانند بزرگترين منبع درد يا بزرگترين آموزگارتان باشند .

 

عشق و زندگی مشترک

 

در كتاب آيا تو گمشده ام هستي - ترجمه هادي ابراهيمي -  ميخوانيم

 

پنج افسانه مهلك از عشق :

1- عشق حقيقي بر همه چيز فائق مي آيد

2- اگر عشق، عشق حقيقي باشد همان لحظه كه ديديد خواهيد دانست

3- تنها يك عشق حقيقي در اين دنيا وجود دارد كه براي شما مناسب است

4- همسر مطلوب شما را از هر لحاظ ارضاء ميكند

5- جاذبه جنسي همان عشق است

 

باربارا دي آنجليس كه خوشبختي خود را بعد از شكستهاي مختلف در زندگي زناشوئي مديون سعي و تلاش بي وقفه در شناخت خوشبختي و همسر مناسب ميداند اشاره مي كند از ديدن فيلمهاي سراسر احساسي و عشقي و يا خواندن رمانهاي احساسي در كنار نبودن آموزشهاي صحيح درباره عشق ممكن است در ما اين اعتقاد بوجود بيايد كه بخواهم از احساس دوست داشتن بعنوان يك حس كامل و بدون نقص ياد كنيم و اين احساس اشتباه مقدمه اي در ناموفق بودن زندگي زناشوئي شود .

شايد لازم باشد اشاره شود چنين احساسي در دختران بايد شدت بيشتري داشته باشد چون آنها در اين حس استعداد بيشتري دارند

مطالبي را كه اين نويسنده در كتاب پر فروش خود اشاره ميكند بقرار زير است :

 

عشق براي موفقيت يك ازدواج كافي نيست ، به اين معني كه رابطه به تفاهم و تعهد نيازمند

است .

 

براي دلباختگي يك لحظه كافيست اما عشق حقيقي به وقت نياز دارد .

 

اين امكان وجود دارد كه عشق حقيقي را با بيش از يك نفر تجربه كنيد شريكهاي بالقوه زيادي وجود دارند كه ميتوانيد با آنها خوشبخت شويد .

 

اگر پيش از ازدواج احساس تهي بودن ميكنيد ، پس از ازدواج نيز به همان اندازه احساس تهي بودن خواهيد كرد .

 

همسر مناسب ، بسياري از نيازهاي ما را بر آورده ميكند اما نه همه آنها را .

 

روابط جنسي خارج از احساس هيچ مناسبتي با عشق حقيقي ندارد .

 

 

برداشت شخصي من از مطالعه كتاب اين است كه بسياري از اتفاقات بد زندگي از جمله شكستهاي زندگي بعضي از جوانها بخاطر مطق نگري آنها در مورد احساسات در بدو آشنايي باشد و خلاصه اينكه يك برداشت تك بعدي و ديد سطحي و سريع مطمئناً نامي غير از عشق دارد .

عشق مثبتي كه از آن ياد شده رابطه احساسي و سالم و منطبق بر نيازهاي انسان ميباشد كه به شكل صحيح بوجود ميآيد ، رشد ميكند و موجبات خوشبختي و سعادت زندگي مشترك را فراهم ميكند و هر لحظه در حال كاملتر شدن است در عين حالي كه نگاه احساسي به زندگي نميتواند برداشتي كامل از مقدمات خوشبختي باشد و بايد به بقيه زمينه هاي خوشبختي در زندگي نيز توجه داشت اما افرادي كه به اين ملزومات خوب دقت نميكنند بعد از مدتي خواهند گفت : چرا تا اين حد كور بودم !

در قسمتهايي ديگر از اين كتاب ميخوانيم : انسان به شبيه خود جذب ميشود و آينده پيشاپيش در خواسته ها و ضمير نا خود آگاه ما آماده وقوع ميشود

 

ما غالباً در جستجوي موقعيتهاي احساسي مشابه آن چه در كودكي داشته ايم هستيم . صرف نظر از اين كه آن تجربيات مثبت يا منفي بوده اند.

 

وقتي بچه اي كوچك بوديد خانه تان منبع اصلي عشق و ايمني بود حتي اگر پر از خشونت و هرج و مرج بود، بنابر اين فردي كه در خانه هرج و مرج را شاهد است فكر ميكند خانه يعني هرج و مرج و از آنجا كه خانه مامن و پناهگاه و جايگاه عشق هر كودكي ميتواند باشد بر اساس همين فردي كه خانه او محل هرج و مرج بوده عشق را بعنوان همان شناخته و از آينده زندگي مشترك خود همان برداشت را خواهد داشت

 

خانه =عشق    و    خانه = هرج و مرج      و از اينجا نتيجه ميگيريم     عشق = هرج و مرج

 

اگر شما خانواده پر هرج و مرج را تجربه كرده باشيد ممكن است بدنبال يك فرد بي ثبات بگرديد تا با ارتباط زناشوئي با او موجبات يك زندگي دراماتيك را فراهم كنيد در عين حالي كه از خواسته دروني ضمير نا خود آگاه خود بصورت مستقيم خبر نداريد و آموزه هاي كودكي شما را به اين سمت سوق دهد .

از اينجاست كه اين احتمال وجود دارد با وجود اينكه فردي از نظر افراد ديگر غير منطقي و غير معقول باشد بر اساس تجربيات دوران گذشته زندگي و كودكي با نقص خود موجب علاقمندي شما بشود .

مثلا وقتي كودكي هميشه بين پدر و مادر محبت و از طرف ديگر انتقاد ديده نا خود آگاه به فردي منتقد و ايرادگير علاقمند شود .

 

هر چند انتخاب صحيح و كامل بصورت صد در صد بعيد است اما توجه به نكات مهم و دقت در نحوه انتخاب همسر و توجه به مواردي كه بايد در مورد آنها احتياط كرد ميتواند تاثير زيادي در بهبود آتيه يك ارتباط زناشوئي داشته باشد همانطور كه بي توجهي به آنها ممكن است روزي باعث شود بگوئيم چرا تا اين اندازه اشتباه كردم .

انتخاب همسر

شناخت براي ازدواج

 

ازدواج بعد از متولد شدن انسان مهمترين واقعه زندگي محسوب ميشود . در عين حال ازدواج بدون انتخاب و شناختن فرد مورد نظر غير ممكن است و به همين لحاظ تحقيق كردن و شناخت طرف مقابل از مهترين مراحل و مقدمات انتخاب همسر و ازدواج ميباشد .

گروهي از جوانان جامعه ما در اين زمانه خصوصيات مادي را بيشتر مورد توجه قرار ميدهند و از توجه كافي به مسائل مهمتر كه روح زندگي مشترك از آن نشاط ميابد غافل ميشوند .

هميشه براي داشتن يك زندگي سالم و پويا و پرعاطفه و آرامش بخش، تلاش كردن شايسته بنظر ميرسد و بديهيست وقتي ميتوان با دقت كردن در انتخاب اوليه تا حدود زيادي در مورد آينده زندگي مطمئن شد اين امر جدي تر از هميشه بنظر ميرسد .

با هم بودن و در كنار هم بودن روزي اتفاق خواهد افتاد رسيدن به زيبايي و موقعيتهاي مالي مناسب هم بدست آوردنيست ، اما آرامش و وجود روحيه تفاهمي كه زمينه ساز آرامش است گوهري گرانبها و بسيار با ارزش است كه به سادگي و با ساده انگاري بدست نميآيد .

اين مساله را در زندگي افرادي كه همسراني زيبا و يا موقعيتهاي مالي مناسب دارند ولي بدنبال آرامش ميگردند ميتوان جستجو كرد .انسان وقتي از آرامش و سلامت روحي و رواني خود دور ميشود حاضر است در دورافتاده ترين جزاير متروكه با حداقل امكانات زندگي قرار بگيرد ولي آرامش داشته باشد ،اين رفتار را در عكس العمل افرادي كه در تنگنا دست به خودكشي ميزنند بسادگي مشاهده ميكنيم .

بنابر اين بايد دقت داشت هدف بزرگ و اصلي زندگي داشتن آرامش در كنار همسر است و رسيدن به اين نقطه متعالي در زندگي مستلزم شناخت خود و طرف مقابل است .

اينكه بگوئيم زيبايي و يا پولدار بودن بالفطره خوب يا بد است يك اشتباه ميباشد .

بلكه بدي موضوع جايي خودش را نشان ميدهد كه انسان رشد نيافته در مقابل موقعيتهاي ظاهري اغوا ميشود و شناخت خود و طرف مقابل را با بهانه هايي كه براي خود ميتراشد كنار ميگذارد . و در واقع اين قسمت بد موقعيتهاي ظاهري و ماديست .

عواملي كه باعث شكوفائي و پايندگي زندگي مشترك ميشود ريشه در تفكرات فردي و تربيتهاي اجتماعي و خانوادگي فرد دارد و در واقع خوشبختي در جان انسانها ريشه دارد و آنرا نميتوان بيرون از خود جستجو كرد .

ميتوان نتيجه گرفت قدمهاي اساسي(مهمتر)در تشكيل زندگي مشترك مواردي مثل خود شناسي و شناختن زندگي مشترك و اهداف و انگيزه هاي زندگي مشترك و همچنين شناخت طرف مقابل و همگوني و سازگاري او با آرمانها و اهداف زندگي مشترك است .

در اين ميان اقدام به شناخت طرف مقابل بدون آگاهي كافي از مفهوم و انگيزه هاي زندگي مشترك و بدون شناخت صحيح از شخصيت خود وقت تلف كردن بنظر ميرسد .

افرادي كه عنوان ميكنند در كوچه و خيابان به تحقيق پرداخته اند و در نهايت در زندگي مشتركشان شكست خورده اند بايد به نحوه شناختشان شك كنند .

گذشته از شناختي كه بايد از خود و زندگي در فرد ايجاد شود و مقدمه شناخت طرف مقابل ميباشد، شناخت طرف مقابل هم نياز به علم و آگاهي كافي دارد كه سعي ميكنيم  به اين مورد بپردازيم .

يكي از مهمترين مسائلي كه در هنگام آشنايي بمنظور ازدواج ممكن است اتفاق بيفتد تغييرات رفتاريست كه بعدها آسيبهاي فراواني به رابطه زناشوئي وارد ميكند .

دختري كه كمتر لبخند به لب دارد با خنده هاي مليحانه در هنگام صحبت و آشنايي سعي ميكند خود را در دل طرف مقابل جا كند و يا پسري كه تا بحال يك خط شعر نو ننوشته ادعاي شاعر بودن ميكند .

اما فرداي روزگار طرفين خواستار ادامه شرايطي هستند كه بر اساس آن همسرشان را انتخاب كرده اند .

غير از اين رفتار تعارف گونه ما ايرانيها اصرار و تاكيد بر مسائلي مثل كم بودن رابطه بين دختر و پسر تا اينكه به طرف مقابل القاء شود دختر در خانواده خود آفتاب و مهتاب نديده است و متعاقب آن آشكارشدن روحيات و واقعيتهاي زندگي گذشته دختر و پسر عواملي مخرب ميباشند .

از اينجهت اشاره من به شناخت عواملي غير از شناخت مستقيم ميباشد ، در حالي كه فرد موردنظر در تصور و مورد توجه و تحقيق ماست بررسي عوامل ريشه اي تربيت فرد خيلي ساده تر از شخصيت او پرده بر ميدارد .

در تعاليم ديني داريم دختر را از دائي و برادرهايش ميتوان شناخت و اين اشاره اي بر ابزار شناخت غير مستقيم است كه بنظر ميرسد كاربردي تر باشد . رفتن به كوچه ها و خيابانها شايد اگر مشكلات شخصيتي و اجتماعي در طرف مقابل وجود داشته باشد بتواند روشن كننده باشد اما در شناخت واقعي كه لازم است از فرد در خانواده بدست آيد كمتر موثر است .

بنابر اين شايسته است شناخت بيروني و دروني همراه هم اتفاق بيفتد .

موضوعي كه در شناخت درون خانواده همسر آينده مهم ميباشد اين است كه پي بردن به حسنهاي خانوادگي هر چند باعث خوش آيند ما ميشود ولي شناخت صحيح معمولا با پي بردن به عوامل آزاد دهنده و ريشه هاي ناسازگاري و كجروي كامل ميشود .

شما زماني ميتوانيد بگوئيد طرفتان را خوب شناخته ايد كه به نكات منفي شخصيت طرف مقابلتان خوب پي برده باشيد و اين كار براحتي محقق نميشود .

شايد بخاطر همين باشد كه در هر كدام از راهنمائيهاي انجام شده به عواملي اشاره ميشود و شناخت كامل را نميشود هرگز براحتي و قبل از زندگي مشترك كسب كرد و هدف ما از تحقيقات و اشنائيها بالابردن درصد شناختمان ميباشد نه صد در صدكامل كردن آن.

اشاره اي كه در اين مقوله ميگنجد در نظر گرفتن شرايط منفي خانواده هاي ناسالم ميباشد ، چرا كه فرزندان با روحيات ناسالم از اين خانواده ها شكل ميگيرند .و پيشنهاد ميشود وقت كافي براي شناخت خانواده همسر آينده صرف شود كه اين روش وسيله اي براي شناخت غير مستقيم خود فرد هم ميباشد .

بعضي از مشخصه هاي خانواده ناسالم بشرح زير است .اين علائم به منزله تابلوي احتياط است و نه ورود اكيداً ممنوع .

 

اول اينكه خانواده هاي ناسالم سعي در طبيعي جلوه دادن وضعيت خود ميكنند و براي آن تلاش ميكنند چون اين كمبود زندگي آنهاست .

از بزرگترين مشخصه هاي خانواده هاي نا همگون اقدام به ظاهر سازي و مردم فريبي و تظاهر به خوب بودن است ولي اين امكانات با ابزاري غير از دروغ و فريب برايشان محقق نميشود .

معمولا زن سالاري و يا مرد سالاري افراد خانواده را بسوي پيروي بي قيد و شرط از خواسته هاي آنها پيش ميبرد و احترامي براي عقايد افراد خانواده وجود ندارد .(طبيعيست افرادي ترسو و ضعيف النفس و يا متكبر و خودخواه در اين خانواده ها رشد خواهند كرد كه آينده اي مثل والدين خود خواهند داشت)

در اين خانواده ها شادي كم و غصه و ناراحتي زياد است

آرمانگرائي در اينكه خانواده ما از همه بي عيب و نقصتر است و اشاعه اين تفكر كه ديگران در مقابل ما ضعيفتر و ناقصتر و حقيرترند .

نبودن گذشت در مقابل اشتباهات ديگران(كينه شديد) و هميشه بر كرسي قضاوت نشستن و در مقابل بي توجهي به حقوق ديگران .

تفاخر و تعريف از خود چه به صورت جلوه دادن موقعيتهاي اجتماعي و اقتصادي و يا اصل و نسب و پيشينه نشان دهنده اين است كه افرادي كه به اين شكل رفتار ميكنند در درون خود دلايل كافي براي بزرگ بودن ندارند و شخصيت كوچكي دارند .

توقع زياد از ديگران

لجبازي و يكدندگي افراطي

و . . .

 

با توجه به اين شرايط خانواده اي ميتواند مورد توجه شما باشد كه كمتر درگير مشكلات مذكور باشد در كنار اين بررسيها، توجه به خوش آيند بودن ظاهر و موقعيت اجتماعي و مسائل مادي ديگر اگر بجا باشد بد نيست و در هر صورت همگوني و هماننديهاي اعتقادي و فرهنگي و اقتصادي كمك زيادي به پا بر جايي زندگي مشترك ميكند

روايتهايي در مورد اقسام زنها

 

روايتهايي در مورد اقسام زنها :

 

پيامبر (ص ) فرمود: (( زنى را به خاطر زيبايى اش تزويج نكنيد، زيرا شايد زيبايى او باعث هلاكت او شود، و به خاطر مالش تزويج نكنيد كه شايد باعث سركشى او گردد، بلكه زن را به خاطر دينش به همسرى بگيريد))

يكى از عربها مى گويد: با شش زن ازدواج نكن : زنى كه زياد مى نالد؛ زنى كه زياد منت مى گذارد؛ زنى كه به مرد ديگرى تمايل پيدا مى كند؛ زنى كه به هر چيزى خيره مى شود آن را مى خواهد؛ زنى كه زياد آرايش مى كند؛ و زنى كه به ديگران دهن كجى مى كند و پرحرف است

الياس (ع ) فرمود: با چهار دسته از زنان ازدواج نكن ، مختلعه ، مباريه ، عاهره و ناشزه . اما مختلعه زنى است كه هر ساعت بى دليل طلاق مى خواهد؛ مباريه زنى است كه به ديگران فخر فروشى و به وسايل دنيايى افتخار مى كند؛ عاهره زن فاسقى است كه دوست و رفيق براى خود دارد؛ خداى تعالى فرموده است : (( و لا متخذات اخدان )) ؛ و ناشزه زنى است كه در رفتار و گفتار نسبت به همسرش برترى مى جويد كه از مصدر نشز به معنى زمين بلند گرفته شده است  

على (ع ) مى فرمود: (( بدترين خصلتهاى مرد، بهترين خصلتهاى زنان است و آنها عبارتند از: بخل ، كبر و ترس ، زيرا زن اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را نگاه مى دارد و اگر متكبر باشد، حاضر نمى شود با كسى سخن نرم و شائبه دار بزند و اگر ترسو باشد از همه چيز بيمناك بوده و از خانه اش بيرون نمى رود و از رفتن به جايى كه در معرض تهمت باشد به خاطر ترس از شوهرش پرهيز مى كند.))

از ابوحمزه نقل كرده اند كه مى گويد: از جابر بن عبداللّه شنيدم كه مى گفت : خدمت پيامبر (ص ) بوديم ، فرمود: (( بهترين زنان شما، زنى است كه اولادآور، مهربان و پاكدامن ، در ميان فاميل محترم و در برابر همسرش افتاده و فروتن ، نزد شوهر بى حجاب و در برابر ديگران پوشيده باشد؛ زنى كه از همسرش حرف شنوايى دارد و مطيع فرمان اوست ؛ در هنگام خلوت با او در اختيار اوست و بمانند اظهار اشتياق مرد، او اظهار نمى كند. آيا شما را از بدترين زنانتان آگاه نسازم ، زنى كه در بين خانواده اش ذليل و در برابر شوهرش بزرگمنش ، نازا و كينه توز است ؛ زنى كه از كار زشت پرهيز ندارد؛ به هنگام نبودن شوهر بى حجاب و در حضور او در حجاب است ؛ به حرف شوهر گوش نمى دهد و فرمان او را نمى برد و هنگامى كه همسرش با او خلوت كند از خواسته او سر باز زند چنان كه مركب ناهموار از سوار شدن سرباز زند و هيچ عذرى را از شوهر پذيرا نباشد و هيچ گناهى را بر او نبخشد.))

  

اما بايد در شرايط زير مواظب باشيد

 
اما بايد در شرايط زير مواظب باشيد
( شعر از سعدي )
  
بداخلاقي:
به زندان قاضي گرفتار به
كه در خانه ديدن بر ابرو گره
........................................
جاروجنجالي بودن:
در خرمي برسـرايي ببند
كه بانگ زن از وي برآيد بلند
........................................
خودسري:
چو زن راه بازار گيرد، بزن
وگرنه تو در خانه بنشين، چو زن
........................................
ناداني و دروغگويي:
زني را كه جهل است و ناراستي
بلا بر سر خود نه زن خواستي
........................................
خيانت:
چو در كيله يك جو امانت شكست
از انبان گندم فروشوي دست
زن شوخ چون دست در قليه كرد
برو گو بنه پنجه بر روي مرد
........................................
اختلاط با بيگانه:
چو در روي بيگانه خنديد زن
دگر مرد گو لاف مردي مزن
........................................
نداشتن عفت و پاكدامني :
چو بيني كه زن پاي برجاي نيست
ثبات از خردمندي و راي نيست
گريـز از كفش در دهـان نـهنگ
كـه مردن به از زنـدگاني به ننگ
........................................
در نظر گرفتن اين شرايط غير از  آشنايي و شناخت فرد مورد نظر و خانواده او راه ديگري ندارد و اين شناخت بوسيله امتحان كردن طرف مقابل ، مخصوصا در صفات راستگويي و امانتداري حاصل نميشود .
 
و عاقبت افرادي كه در گزينش همسر رعايت نكات بالا را نكردند !
 
چه نغز آمد اين يك سخن زان دوتن
                  كـه بودند سرگشته از دسـت زن
يـكي گفـت كـس را زن بــد مبـاد
               دگر گفت زن در جهان خود مباد
 

معيار اصولي و متناسب براي انتخاب همسر  

 

معيار اصولي و متناسب براي انتخاب همسر  

 

خانواده هردو نفرازنظر فرهنگي و سنتهاي رايج نزديك به هم باشند .

تا سر حد امكان ، تمكن مالي دو خانواده متناسب با يكديگر باشد.

 اگر هر دو نفر اهل يك شهر نيستند حداقل در ساير زمينه ها و آداب و رسوم نزديك به هم باشند.

ديدگاههاي دو خانواده از نظر مذهبي سياسي اجتماعي و معاشرت نزديك به هم باشند .

درخانوادة آنهاپدرسالاري يامادرسالاري بصورت مطلق وجود نداشته باشد.

 تناسب جسمي شكل قيافه و اندام آنها به هم نزديك باشد تا حدي كه تفاوتهاي موجود خيلي چشمگير نباشد.

از نظر سن و سال متناسب باشند و به اصطلاع عامه به هم بيايند .

از نظر ميزان تحصيلات ، اختلاف  فاحش نداشته باشند.

اختلاف سليقه در انتخاب محل سكونت يا محل كار نداشته باشند .

از نظر طرز تفكر و انديشه اجتماعي به هم نزديك باشند.

ديدگاهشان نسبت به زندگي يكسان باشد.       

تفاوتهاي شخصيتي و حضوصيتهاي رفتاري فاحشي نداشته باشند .     

تاآنجاكه مقدوراست بهره هوشي آنها نزديك به هم باشد.

 داراي ديدگاههاي سياسي گرايشهاي اعتقادي وافقهاي فكري نزديك به هم داشته باشند.

هر دو نفر استقلال راي داشته باشند يعني شخصاً در امور زندگي تصميم بگيرند نه با دهن بيني و تقليد از ديگران.

از نظر تفكرات مذهبي در دوقطب مخالف هم نباشند كه اين مورد بسيار مسأله ساز است .

اصل مطلب و مطالب كلي

نکات مهم در مورد خواستگاری و بله برون

 

خواستگاري معمولا با مراسم خاصي همراه است كه پسر بهمراه خانواده و بزرگان خود براي ديدن و پسنديدن و صحبتهاي جانبي به خانه دختر ميرود معمولا صحبتها ي مهم در مورد مهريه هم ممكن است مطرح شود .

ويا در مراسمي به اسم بله برون اين صحبتها انجام ميشود .

نكات مهمي كه بايد مورد توجه دوستان باشد اين است كه رفتار و اتفاقات اين روزهايي كه طبيعتا هنوز چيزي رسمي نشده از نظر قانوني و اتفاقاتي كه بعدا ممكن است بيفتد خيلي مهم است .

در مورد شناخت و تحقيق لازم است در بحثهاي مبسوط بعدا صحبت شود ولي در مورد رسوم و قراردادها در اينجا چيزهايي مينويسم .

در مورد تعيين مهريه بايد دقت شود و مرد كه ميخواهد مهريه تعيين شده را بپذيرد قبل از حضور در مراسم قصد و منطق خود را در مورد پرداخت مهريه مشخص كند .

ميخواهد مهريه كم يا زياد باشد ، ميخواهد يكجا يا بصورت اقساط بپردازد و يا نه اصلا قصد دادن ندارد .بنابر اين با اراده مشخص و محكم در اين راه پا بگذاريد .

به اين نكته توجه كنيد كه صحبتهاي خانواده دختر مبني بر اينكه قصد دادن و گرفتن نيست هيچ وجهه قانوني ندارد و در صورت ثبت ارزش قانوني پيدا ميكند .

در صورت تصميم و توافق در مورد مهريه ميتوان در برگه توافقنامه ثبت كرد و نوشت بر سر مهريه به ميزان فلان اندازه توافق شد كه بصورت عندالمطالبه يا بصورت عند الاستطاعه و يا بصورت اقساط و يا هر چيز ديگري كه توافق شد پرداخت شود .

بديهيست اگر توافق بر سر شرايط خاصي صورت گرفت حتماً بايد آن شرايط در سند عقد منعكس شود وگرنه اعتبار سند از توافقات قبل از عقد بيشتر ميباشد .

در صورتي كه خانواده دختر مهريه بالا پيشنهاد ميكنند و عنوان ميشود كي داده كي گرفته فقط لازم است در توافقنامه و سند عقد عنوان شود مهريه عند الاستطاعه يعني در صورت تمكن و دارايي مرد قابل در يافت مي باشد و بخاطر نداشتن پول مرد درگير زندان و درگيريهاي زياد ديگر نشود و بر سر حق حبس زن دچار گرفتاري و مصيبت نشود .مورد ديگر اين است كه توافقاتي در مورد مراسم و خرجهايي كه بعهده داماد است بايد ثبت شود چون همين موارد ميتواند باعث ايجاد مشكلات فراوان و درگيري شود وقتي توافق شود زمان عقد و يا عروسي چه زمانيست و مرد ملزم است چه خرجهايي را بر عهده بگيرد امكان بروز مشكلات بعدي كمتر ميشود .كه اين توافقنامه بايد به امضاي پسر و دختر و اعضاي حاضر از خانواده هاي آنها برسد .

درمورد آشنايي قبل از عقد و زندگي مشترك پيشنهاد ميكنم سه تا شش ماه بدون عقد بوسيله راهكارهاي شرعي مختلف رفت و آمد و آشنايي لازم صورت پذيرد .

درمورد امضاي سياهه جهيزيه زن بايد دقت شود اين جهيزيه تا آخر عمر زن بعنوان امانت در نزد مرد نگهداري ميشود و در صورتي كه در خانه مشترك براي آن اتفاقي بيفتد مرد ملزم به تهيه و پرداخت آن به زن ميباشد بنابر اين جهيزيه زن شايد موقع صلح و صفا كمك حال زندگي مشترك باشد ولي در صورت ايجاد مشكل مرد علاوه برحقوق ديگر زن مجبور به بازگرداندن عين جهيزيه يا پرداخت قيمت آن ميباشد  .

پس موقع امضاء آن بايد دقت داشته باشيد كه موارد مذكور در جهيزيه دختر وجود دارد

اصلاً بنظر من جنسي كه مرد براي زندگي خود تهيه ميكند از جهت تامين آرامش زندگي موثر تر خواهد بود تا گرفتن جهيزيه و چنانچه ميدانيد طبق قانون زن ملزم به آوردن امكانات به خانه شوهر نيست و مرد ملزم است طبق ماده 1107 قانون مدني ((ماده 1۱07- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض . )) لوازم و مايحتاج زندگي را براي زندگي مشترك فراهم كند و اين موارد قسمتي از نفقه زن مي باشد .